كم اخترمت ايدى المنون من قرون بعد قرون . . .
: « چه بسيار چنگالهاى مرگ ، انسانها را نسل به نسل و قرن به قرن ، متلاشى و نابود كرده است ، و چه بسيار افراد مختلفى كه تو با آنها معاشرت داشتى ، زمين با فرسوده كردنش ، آنها را دگرگون نموده و در درون خود پنهان ساخت ، و تو آنها را تا لب گور تشييع نمودى » :
و انت على الدّنيا مكبّ منافس * لخطّابها فيها حريص مكاثر
على خطر تمسى و تصبح لاهيا * أ تدري بما ذا لو عقلت تخاطر
و انّ امرأ يسعى لدنياه جاهدا * و يذهل عن اخراه لا شكّ خاسر
: « و در عين حال ، تو خود را بر دنيا افكنده و شيفتهء آن شدهاى ، و با اينكه خواستگاران عروس دنيا ، در كام گور دنيا پرپر شدند ، تو به دنيا حريص شده و فزون طلب مىباشى .
شب و صبح را به لهو و بازى مىگذرانى ، با اينكه خطر در كمين تو است ، و براستى اگر بينديشى آيا مىدانى كه دستخوش چه خطرى هستى ؟
همانا انسانى كه شب و روز به دنبال دنيا مىرود و آخرت را به ورطهء غفلت و فراموشى سپرده است ، قطعا زيانكار خواهد بود » .
فحتّى م على الدّنيا اقبالك ، و بشهوتها اشتغالك ، و قد و حظك القتير ، وفاك النّذير و انت عمّا يراد بك ساه ، و بلذّة يومك لاه
: « پس تا به كى به دنيا رو مىكنى ؟ و به هوسهاى آن سرگرم مىباشى ؟ با اينكه آثار پيرى در تو آشكار شده ، و نداى هولناك مرگ به گوشت رسيده است ، ولى تو از آنچه كه از تو خواسته شده ، غافل هستى ، و به خوشى همين امروزت خشنود و غوطهور مىباشى » .
و فى ذكر هول الموت و القبر و البلى * عن اللّهو و اللّذات للمرء زاجر
ابعد اقتراب الاربعين تربّص * و شيب القذال منذ ذلك ذاعر
كانّك معنىّ بما هو ضائر * لنفسك عمدا او عن الرّشد جائر