و كاخها ساختند ، و اشياء نفيس و گنجينههاى ارزشمند براى خود انباشتند » .
فما صرفت كفّ المنيّه اذ اتت * مبادرة تهوى اليه الذّخائر
و لا دفعت عنه الحصون الّتي بنى * و حفّ بها انهارها و الدّساكر
و لا قارعت عنه المنيّة خيله * و لا طمعت فى الذّب عنه العساكر
: « ولى هنگامى كه چنگال مرگ با شتاب به سوى آنان آمد ، آن كاخها و ذخائر نتوانست جلو آنها را بگيرد .
و آن همه قلعههاى استوارى كه داراى آن همه نهرها و قصرها بود ، نتوانستند از مرگ جلوگيرى نمايند
و لشكر آنها هيچكدام به نبرد با مرگ نرفتند ، و سپاهيان به طمع دفاع از حريم آنان در برابر هيولاى مرگ ، نيفتادند »
اتاه من امر اللّه ما لا يرد ، و نزل به من قضائه ما لا يصدّ ، فتعالى الملك الجبّار المتكبّر القهّار ، قاصم الجبّارين و مبير المتكبّرين
: « از جانب خدا فرمانى آمد كه قابل ردّ نيست ، و حكمى صادر شد كه نتوان جلو آن را گرفت ، پس بلند مرتبه است خداى مالك جبّار ، و متكبّر قهّار ، كه كوبندهء جباران و طاغوتيان ستمگر ، و نابود كنندهء گردنكشان است » [ بنابراين بندهء ضعيف در برابر فرمان الهى بر مرگ او ، چه مىتواند كند ؟ جز اينكه تسليم مرگ شود ] .
مليك عزيز ما يردّ قضائه * عليم حكيم نافذ الامر قاهر
عنا كلّ ذى عزّ لعزّة وجهه * فكلّ عزيز للمهيمن صاغر
لقد خشعت و استسلمت و تضائلت * لعزّة ذى العرش الملوك الجبابر
: « ذات پاك خدا ، حاكم مسلّطى است كه حكم او هرگز مردود نمىشود ، او آگاه و حكيمى است كه فرمانش قطعا اجرا مىگردد ، و قاهرى است كه كسى را ياراى برابرى با او نيست .
هر فرد عزيز و شكوهمندى تحت الشّعاع عظمت شكوه او است و همهء