: « يادآورى وحشت مرگ ، و قبر و پوسيدگى بدن در آن ، موجب كنترل و بازداشتن انسان از سرگرمى به بازى و هوسهاى دنيا است .
آيا بعد از آنكه انسان به چهل سالگى نزديك شد ، بازهم انتظار بقا دارد ؟ با اينكه سفيدى موى پشت سر در اين هنگام آژير خطر مىباشد .
گوئى تو به سوى آنچه كه براى جان تو زيانبار است ، از روى عمد ، كوشا هستى ، يا اينكه از راه رشد ، انحراف يافتهاى » .
انظر الى الامم الماضية ، و القرون الفانية ، و الملوك العاتية ، كيف انتسفتهم الايّام فافناهم الحمام ، فامتحت من الدّنيا آثارهم ، و بقيت فيها اخبارهم
: « به اقوام پيشين و انسانهاى از بين رفته ، نظر كن ، و پادشاهان سركش را بنگر ، كه چگونه روزگار آنها را سر به نيست كرد ، و مرگ آنها را نابود نمود ، و آثارشان از دنيا محو گرديد ، ولى اخبار و سرگذشتشان باقى ماند » .
و اضحوا رميما فى التّراب و اقفرت * مجالس منهم عطّلت و مقاصر
و حلّوا بدار لا تزاور بينهم * و انّى لسكّان القبور التّزاور
فما ان ترى الّا جثى قد ثروا بها * مسنّمة تسقى عليها الاعاصر
: « آنها در خاك پوسيده شدند ، و مجالس از آنها خالى شد ، و خانههاى شكوهمند و شبنشينىهاى آنها تعطيل گرديد .
و به خانهاى ( قبرى ) رفتند كه در آنجا بينشان ديد و بازديد نيست ، آرى قبرنشينان چگونه به ديد و بازديد هم بروند ؟
اينك از آنها چيزى جز مجموعهاى از خاك و سنگهاى بالا رفتهء قبر ، نمىبينى كه باد و گرد و غبار بر آن قبرها مىوزد » .
كم عاينت من ذى عزّ و سلطان و جنود و اعوان ، تمكّن من دنياه ، و نال منها مناه ، فبنى الحصون و الدّساكر ، و جمع الاعلاق و الذّخائر
: « چقدر افرادى كه صاحب عزّت و سلطنت و داراى لشكرها و ياران بودند ، ديدى ، كه در دنيا داراى مكنت بودند و به آرزوى خود در دنيا رسيدند و قلعهها