وقت است آسودگى كسى كه خود را براى غير تو ، به رنج و زحمت انداخته است ؟ و چه وقت است شادى آن كسى كه به سوى غير تو توجّه قلبى نموده است ؟
خدايا ! تاريكى شب به پايان رسيد ، ولى من از پيشگاه تو به حاجتى نائل نشدم ، و از درياى مناجات و ارتباط با تو ، به نوائى نرسيدم ، بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و آل او درود بفرست ، و به من آنچه را كه بين دو چيز ، در پيشگاه تو شايستهتر است عنايت فرما ، اى خدائى كه مهربانترين مهربانان هستى » .
[ در اين هنگام ، آن جوان آمادهء رفتن شد ] ترسيدم كه از شناختن او محروم گردم ، دامنش را گرفتم و عرض كردم : « تو را به حقّ آن خداوندى كه خستگى عبادت را با آن همه رنجى كه دارد ، از تو برداشته ، و مناجات و توجّهء به خود را در كام تو لذيذ نموده است ، به من رحم و لطفى فرما ، زيرا من در اين راه گم شدهام و سرگردان گرديدهام ، به كارهاى تو علاقه دارم ، و معنى گفتار تو آرزوى من است » .
آن جوان گفت : « اگر تو براستى به خدا توكّل مىنمودى ، سرگردان نمىشدى ، اكنون همراه من بيا » ، نزديك درخت آمد و دستم را گرفت ( آنچنان با سرعت به سوى مكّه مىرفتيم ) كه گمان كردم ، زمين زير پاى من كشيده مىشود ، هنگامى كه سفيدهء صبح دميد ، به من فرمود : « اكنون به تو مژده باد كه در مكّه هستى ، اينجا مكّه است ، همان دم صداى ضجّهء مردم را شنيدم ، و جاده را ديدم . به آن جوان عرض كردم : « تو را سوگند مىدهم به آن خدائى كه در روز قيامت ، در آن روز نياز ، به لطف او اميدوار مىباشى ، به من بگو تو كيستى ؟ »
فرمود : اكنون كه مرا قسم دادى ، من « على بن الحسين » عليه السّلام هستم .
اخلاص غلام امام سجّاد عليه السّلام
مسعودى [ مورّخ معروف ] در كتاب اثبات الوصيّه مىنويسد : سعيد بن مسيّب روايت مىكند : يك سال قحطى و خشكسالى ، تمام اطراف را فرا گرفت ، چشم انداختم ، يك نفر سياه چهرهاى را تنها بالاى تپّهاى ديدم ، به سوى او رفتم ، ديدم لبهايش حركت مىكند [ و دعا براى طلب باران مىنمايد ] هنوز دعاى او تمام