آمدم ، وقتى كه به خانهام رسيدم ، فرستادهء امام سجّاد عليه السّلام به من رسيد و گفت : « اگر مىخواهى در تشييع جنازهء رفيقت شركت كنى بيا » ، به خانهء امام سجّاد عليه السّلام بازگشتم ، ديدم آن غلام در محضر امام سجّاد عليه السّلام از دنيا رفته است .
[ اين واقعه بيانگر روحيّهء پاك و بلند دستپروردگان امام سجّاد عليه السّلام است ، و حاكى است كه مصاحبت آن بزرگوار ، اين چنين يك غلام را به سطح بسيار بالائى از معنويّت رسانده ، و انسانى و الا و مستجاب الدّعوة ساخته است ] .
غذارسانى مخفيانهء امام سجّاد عليه السّلام به فقراء
امام سجّاد عليه السّلام در شبهاى تاريك ، همواره انبانهاى خواروبار را بر دوش مىگرفت و در ميان آن انبانها ، كيسههاى درهم و دينار مىنهاد ، و به خانهء فقراء مىرسانيد ، و گاهى غذا و هيزم بر پشت مىگرفت ، و خانه به خانه آنها مىرفت ، و در خانهها را مىكوبيد ، سپس آن انبانها يا غذاها و . . . را به آن كسى كه پشت در مىآمد ، مىداد . هنگام دادن ، صورت خود را مىپوشانيد تا فقراء او را نشناسند .
وقتى كه آن حضرت از دنيا رفت و جنازهاش را غسل مىدادند ، به پشتش نگاه كردند ، ديدند پينه بسته است .
آن حضرت غذاى صد خانواده از فقراى مدينه را تأمين مىكرد .
آن حضرت بسيار دوست داشت كه يتيمان و بيماران و مستمندان كنار سفرهاش حاضر گردند ، و او با دستش به آنها غذا برساند ، و هر كدام كه عيال داشتند ، براى عيال آنها غذا مىبرد ، هنگامى كه آخرهاى شب مىشد ، و چشمهاى مردم به خواب مىرفت ، از بستر برمىخاست و همهء غذاهائى را كه در خانه باقى مانده بود ، جمع مىكرد و در ميان انبانى مىريخت ، و به دوش مىگرفت و صورت خود را مىپوشانيد و آن غذاها را به خانهء مستمندان مىبرد و به آنها مىرسانيد .