تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
آن بزرگوار ، در انجام عبادت ، كوشش فراوان داشت ، به گونه‌اى كه فاطمه دختر على عليه السّلام نزد جابر انصارى آمد و گفت : « ما بر گردن شما حقوقى داريم ، يكى از حقوق ما اين است كه هرگاه ديديد يكى از ما به خاطر عبادت بسيار ، در معرض خطر است ، به او يادآورى كنيد و او را به حفظ جان ، سفارش نمائيد ، و اين على بن الحسين عليه السّلام يادگار پدرش است كه بر اثر كوشش فراوان در عبادت ، خود را در پرتگاه خطر شديد قرار داده است ، و از بسيارى سجده ، پيشانى و كف دستها و روى زانوهايش پينه بسته ، و جانش را در رنج شديد انداخته است ! » . جابر به خانهء امام سجّاد عليه السّلام آمد ، و پس از طلب اجازه ، وارد خانه شد . آن حضرت را در محراب عبادت ديد كه بسيارى عبادت ، او را فرسوده نموده بود ، عرض كرد : « براى حفظ جان خودتان كمتر عبادت كنيد » ، امام سجّاد عليه السّلام در پاسخ فرمود : يا جابر ! لا ازال على منهاج ابوىّ ، متأسّيا بهما حتّى القاهما : « اى جابر ! من همواره همانند رفتار پدرانم هستم و به آنها اقتدا مىكنم تا به ديدارشان نائل گردم » .

حضور قلب عجيب امام سجّاد عليه السّلام در نماز

1 - روايت شده : هرگاه امام سجّاد عليه السّلام مشغول نماز مىشد ، آنچنان از خود بىخود مىگشت كه صداى اطراف خود را نمىشنيد . در يكى از شبها ، يكى از فرزندان كودكش به زمين افتاد و دستش شكست ، اهل خانه فرياد كشيدند و همسايگان آمدند و شكسته‌بند آوردند ، او دست آن كودك را كه از شدّت درد ، گريه مىكرد ، بست ، ولى امام سجّاد عليه السّلام هيچ‌يك از اين صداها را نشنيد ، وقتى كه صبح شد ، ديد دست فرزندش به گردنش بسته شده است ، علت را پرسيد ، جريان را به آن حضرت خبر دادند . 2 - در روايت ديگر آمده : آن حضرت در اطاقى به سجده افتاده بود ، آن اطاق