ناگاه امام سجّاد عليه السّلام وارد شد و مشغول عبادت گرديد ، من با خود گفتم اين شخص ، مرد صالحى از خاندان نبوّت است ، بايد دعايش را بشنوم ، شنيدم مىگفت :
عبدك بفنائك ، مسكينك بفنائك ، فقيرك بفنائك
: « بندهء تو در آستانهء تو است ، مسكين تو در پيشگاه تو است ، فقير درگاهت در آستانهء تو است » .
هيچگاه اين دعا را در سختىها نخواندم ، مگر اينكه اندوهم بر طرف شد .
پناه دادن به چهار صد نفر مظلوم
زمخشرى در كتاب ربيع الابرار مىنويسد : هنگامى كه يزيد بن معاويه ، [ يكى از فرماندهان شرور و خونريز و بىرحم خود به نام ] مسلم بن عقبه را براى كشت و كشتار و غارت مردم مدينه ، به مدينه فرستاد « 1 » امام سجّاد عليه السّلام چهار صد نفر از مردم مظلوم مدينه را با اهل و عيالشان به دور خود جمع كرده و پناه داد ، و تا آخر ستمهاى سپاه مسلم بن عقبه ، آنها را در پناه خود نگهداشت . يكى از بانوان در اين مورد مىگويد : « سوگند به خدا من در ماجراى قتل و غارت مسلم بن عقبه ، حتّى در سايهء پدر و مادرم ، در آسايش نبودم ، آن گونه كه در سايهء اين مرد بزرگ و شريف [ امام سجّاد عليه السلام ] در آسايش بودم » .
هامش
( 1 ) منظور ماجراى غمبار « حرّه » است ، كه لشكر يزيد به فرماندهى مسلم بن عقبه در سال 62 هجرت ، براى قتل و غارت مردم مدينه ( به جرم اعتراض آنها در مورد ظلمى كه يزيد در كربلا كرده است ) حمله كردند ، حدود ده هزار نفر از مردم مدينه را كشتند ، هفتصد نفر از شخصيتهاى برجستهء انصار و مهاجر شهيد شدند ، خون بىگناهان تا مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به جريان افتاد . . . و از بنى هاشم نيز جماعتى كشته شدند ، و به قدرى خونريزى شد كه مسلم بن عقبه را ، مسرف بن عقبه خواندند . شرح اين تراژدى جانسوز در كتاب « تتمّة المنتهى » از صفحه 37 تا 42 آمده است .
حرّه ، نام سنگستان نزديك مدينه ( حدود دو كيلومترى مدينه ) بود ، كه مدافعان اسلام در آنجا با لشكر مسلم بن عقبه ، درگير شدند ( مترجم ) .