آنها به اين سخن زن اعتنا نكرده و به او گفتند : برخيز و به همراه ما به كشتى بيا و گرنه تو را به زور سوار كشتى خواهيم نمود .
هنگامى كه زن چارهاى جز تسليم نديد خود را به كشتى رسانده و سوار آن شد .
آن مردان براى اينكه به جهت وجود آن زن اختلافى بينشان نيفتد او را در آن كشتى كه كالاها در آن قرار داشت جاى دادند . و خودشان در كشتى ديگر سوار شدند .
و بدين ترتيب آن دو كشتى از ساحل دور شد .
پس از اينكه آن دو كشتى به وسط دريا رسيد ناگهان طوفانى سهمگين پديدار شده و يكى از آن دو كشتى كه مردان در آن قرار داشتند در دريا غرق شد .
و كشتى دوم - كه آن زن پاكدامن و كالاها در آن قرار داشت - سالم مانده و در كنار جزيرهاى متوقّف شد .
پس از آنكه كشتى كنار ساحل جزيره آرام گرفت آن زن از كشتى بيرون آمده و مشاهده نمود كه جزيره يك سرزمين سرسبز و آباد مىباشد .
در اين هنگام او با خود گفت : از اين پس در اين جزيره زندگى خواهم نمود و به عبادت خداوند مشغول خواهم شد .
شرح
فقالت : هذا ماء أشرب منه . و ثمر آكل منه . أعبد اللَّه في هذا الموضع .
فأوحى اللَّه عزّ و جلّ إلى نبيّ من أنبياء بني إسرائيل : أن يأتي ذلك الملك .
فيقول : إنّ في جزيرة من جزائر البحر خلقاً من خلقي .
فأخرج أنت - و من في مملكتك - حتّى تأتوا خلقي هذه . و تقرّوا له بذنوبكم .
ثمّ تسألوا ذلك الخلق أن يغفر لكم .
فإن يغفر لكم . غفرت لكم .
فخرج الملك - بأهل مملكته - إلى تلك الجزيرة . فرأوا امرأة .