تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
آن زن نيز شبانه دير راهب را ترك نموده و از آنجا خارج شد . و در صبح آن روز به روستايى رسيد . در آن روستا مشاهده نمود كه مردى را به صليب كشيده بودند اما او هنوز زنده بود . از مردم آن روستا در بارهء علّت مصلوب شدن آن مرد سؤال كرد ؟ به او گفتند : اين مرد بيست درهم مقروض است و توانايى پرداخت آن را ندارد . و طبق عرف و قانون اين روستا . شخصيكه به شخص ديگرى مقروض مىباشد و توانايى پرداخت آن را ندارد تا هنگام اداء نمودن قرض خود بايد به صليب آويخته شود . آن زن پس از شنيدن اين مطلب دلش به حال آن مرد سوخت و به آنها گفت : او را از صليب پائين بياوريد من بدهى او را پرداخت خواهم نمود . سپس او آن بيست درهم را از خورجين خود درآورده و به طلبكار آن مصلوب داد . آنگاه آن مرد را از صليب پائين آورده و بدين ترتيب او از مرگ نجات يافت . آن مرد پس از رهايى از صليب به آن زن گفت : هيچ شخصى به اندازهء تو بر گردن من
شرح
قالوا : فبعناها . قال : نعم . على شرط أن يذهب بعضكم فينظر إليها ثمّ يجيئني فيشتريها و لا يعلمها . و يدفع إليّ الثمن . و لا يعلمها حتّى أمضي أنا . فقالوا : ذلك لك . فبعثوا من نظر إليها . فقال : ما رأيت مثلها قطّ . فاشتروها منه بعشرة آلاف درهم و دفعوا إليه الدراهم فمضى بها .
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى ) — صفحة 218 | السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري / اسماعيلى