سپس پادشاه به نزد آن زن رفت و در نزد او به جرمها و خطاهاى خود اعتراف نمود و ماجراى قاضى و همسر برادرش را براى آن زن بازگو نمود .
و به او گفت : من بدون اينكه از آن قاضى دليل و مدرك و شاهدى بخواهم ادعاى او را در مورد زن برادرش قبول نمودم .
و به او دستور دادم تا آن زن را سنگسار نمايد .
از تو مىخواهم تا بخاطر اين گناه برايم طلب عفو و بخشش كنى .
سپس آن زن به پادشاه گفت : خدا تو را ببخشد .
سپس شوهر آن زن - بدون اينكه بداند اين زن همسر او است - جلو آمده و به او گفت :
من همسر شايسته و نيكويى داشتم . اما بخاطر كارى به مسافرت رفته و او را تنها گذاشتم و برادرم را مسؤول او قرار دادم .
پس از آنكه از سفر بازگشتم برادرم به من گفت : كه زن من مرتكب فحشا شده است .
لذا او بخاطر اين كار سنگسار شده است .
شرح
فاستغفري لي .
فقالت : غفر اللَّه لك . اجلس .
فأجلسته إلى جنب الملك .
ثمّ أتى القاضي فقال : إنّه كان لأخي امرأة . و إنّها أعجبتني . فدعوتها إلى الفجور . فأبت .
فأعلمت الملك أنّها قد فجرت . و أمرني برجمها .
فرجمتها - و أنا كاذب عليها - .
فإستغفري لي .
قالت : غفر اللَّه لك .