- اى زن - من مىترسم كه در حفظ و نگهدارى از همسرم كوتاهى كرده باشم .
به همين خاطر از تو مىخواهم كه براى من طلب عفو و بخشش نمائى .
آن زن در جواب گفت : خدا تو را ببخشد .
سپس برادر اين مرد جلو آمده و به آن زن گفت : هنگاميكه برادرم براى انجام مأموريتى به سفر رفته بود - و همسرش را به من سپرد - من همسر برادرم را به گناه دعوت نمودم .
اما او از ارتكاب گناه امتناع ورزيده و دست رد بر سينهام زده و دامن خود را به گناه آلوده نساخت .
سپس من بنزد پادشاه رفتم و به دروغ گواهى دادم كه او مرتكب فحشا شده است .
آنگاه پادشاه به من دستور داد تا همسر برادرم را سنگسار نمايم .
من نيز او را سنگسار نمودم .
من بخاطر ارتكاب اين گناه از تو مىخواهم كه براى من طلب عفو و بخشش كنى .
آن زن به او گفت : خدا تو را ببخشد .
سپس راهب آن دير جلو آمده و به آن زن گفت : من آن زن را شبانه از دير خود بيرون كردم . مىترسم كه او طعمهء درندگان شده باشد .
به همين خاطر از تو مىخواهم كه براى من طلب عفو و بخشش نمائى .
آن زن به او گفت : خدا تو را ببخشد .
شرح
ثمّ أقبلت على زوجها فقالت : اسمع .
ثمّ تقدّم الديراني . و قصّ قصّته .
و قال : أخرجتها بالليل . و أنا أخاف أن يكون قد لقيها سبع فقتلها .
فقالت : غفر اللَّه لك . اجلس .