مىگيرد ديگر جاى آن در بين النهرين عليا ، سوريه و اندكى بعد در مصر است ، اما در عراق نيست .
همين كه خليفه به استقلال دست مىيابد بديهى است كه مبارزه به خاطر اصولگرايى اسلامى را دنبال مىكند اما با روش و شيوهء تفكرى كه شايد عين سلاطين ترك نباشد . اينكه خلفا عموما بر مذهب شافعى هستند و بيشتر ، مانند وزيرى چون ابن هبيره ( 544 - 560 ) ، تحت تأثير مجتهدان حنبلى قرار مىگيرند در صورتى كه تركان حنفى مذهباند ، به خودى خود عواقب مشكلى ندارد اما عموما احساس مىشود كه خلفا ، وقتى سر و كارشان با جماعت بسته و كوتهبينى چون تركان است دلشان مىخواهد مراجعانى براى خود بيابند كه از محيطهاى بازترى نشأت گرفته باشند . اين واقعيت توضيح روشنى است بر اينكه چرا از اين پس نهضت مدارس ، در عراق كمتر از سوريه و ايران حفظ و دنبال مىشود .
معناى اين سخن اين نيست كه عراق ، مانند جهان پيرامونش ، در تحوّل و تكامل نيست . تصوّف در آنجا رشد و نما يافته و خانقاههايى در بغداد بنا شدهاند . برجستهترين چهرهاى كه ، به گونهاى شگفت ، در وجود او طريقهء حنبلى و تصوّف به هم پيوستهاند عبد القادر گيلانى است كه پس از مرگش و به يادمانى او طريقهء قادريّه تأسيس مىشود .
خلافت در پايان قرن ششم و در آغاز قرن هفتم مدت كوتاهى عظمت خود را بازمىيابد و اين را بيگمان مديون اوضاع و احوال مساعد سياسى است كه دشمنان آن را يكى بعد از ديگرى نابود مىكنند بىآنكه خود او هيچگاه عامل مؤثرى در اين ميان باشد .
همچنين مرهون شخصيت خليفه الناصر لدين اللّه است ( 575 - 622 ) . او كه از جانب مادر تركزاده بود ، مردى بس شگفت بود و بسيارى از
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 148
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٤٨