گشت . مسعود او را به بهانهء پيمانشكنى از خلافت عزل كرد . زنگى نيز كه نمىخواست خود را در شرايط جنگ احتمالى با سلطار پيروز قرار دهد ، او را رها ساخت . راشد خليفه كه حالا ديگر مقتضى به جايش به خلافت نشسته بود پس از يك سال دربدرى و جنگ به نوبهء خود به دست يكى از باطنيان كشته شد . سرانجام ، بر خلاف تصور عمومى ، در روزگار مقتضى بود كه خلافت بدون جنگ و خونريزى و تنها با تحوّلى كه در اوضاع پيش آمد به استقلالى دست يافت كه مسترشد و رّاشد پيش از هنگام خواسته و به خاطر آن جان باخته بودند . در 551 بود كه يك بار ديگر و براى آخرين بار سپاه سلجوقى بغداد را محاصره كرد ، اما مصائبى كه اين محاصره در پى داشت در تغيير مسير تاريخ اثر چندانى نداشتند .
در نيمهء دوم قرن ششم / دوازدهم يعنى در روزگارى كه عملا سلطنت سلجوقيان در سرزمينهاى قديمش به دست سلسلههاى مختلفى از امراى مستقل افتاد خلافت نيز مانند يكى از آنها به صورت يك اميرنشين منطقهاى درآمد كه بيگمان از نظر اخلافى و معنوى در جهان اسلام حيثيتى مختصر داشت اما بهطور عينى زندگى خاص خود را دنبال مىكرد و اگر همسايگان آسودهاش مىگذاشتند كمتر متوجه آنان بود ( براى مثال خلافت بغداد نسبت به جنگهاى نور الدين و صلاح الدين ايوبى عليه صليبيان اعتناى چندانى نداشت ) . حالا ديگر خليفه است كه بر سازمانهاى كشورى و لشكرى رياست مىكند اما به شكل پيچيدهاى كه بعضا موروث روش گذشتهء خلافت و بعضا ميراث سلطنت سلجوقيان است . و هموست كه اينك در سرحدات عراق با تركمانان و امراى ناپايدار جبل در جنگ و ستيز به سر مىبرد و حتى در
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 145
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٤٥