خصوصيات برجستهاى كه در افسانهء هزار و يك شب به هارون الرّشيد نسبت دادهاند از شخصيت او گرفتهاند . اما اشراف سنّى نگرانى و حتى نفرت خود را از وجود او به زحمت پنهان مىكردند . فرقش با خلفاى ديگر قرن در اين بود كه زمام حكومت را شخصا در دست داشت و هيچ چيز از ديد او پنهان نمىماند . ضمنا برنامهاى بديع و ابتكارى براى اصلاح وضع خلافت داشت كه هم داراى برد داخلى يعنى بغدادى بود و هم برد عمومى و اسلامى . او را شيعى مذهب قلمداد كردهاند . اما درستى و نادرستى اين نسبت از آنجا كه نه شافعى بود و نه حنفى معلوم نيست . آرزويش اين بود كه خلافت را يگانه مرجع قدرت معنوى مشترك ميان همه خاندانهاى مذهبى كه با آن مخالف نيستند معرفى كند . يعنى چهار مذهب سنت و در صورت امكان اماميّه و حتّى حشّاشين اسماعيلى . موضوع ديگرى كه از اين مسائل متمايز است اما در اعمال خليفه به گونهاى انكارناپذير با افكار قبلى پيوستگى دارد اين است كه خليفه النّاصر كه از قدرت تصوّف با خبر بود طريقهاى را كه شهاب الدين عمر سهروردى بنا كرد تا با آن به نشر بعضى از عقايد و افكار خود بپردازد تقويت كرد . اما مشهورترين كار ابتكارى خليفه در عصر خودش ، و به نظر ما در زمان حاضر ، پيوستن او به طريقهء فتوّت است . اهميتى كه انجمنهاى فتوّت در بغداد يافتند و نيز تأثير عميقى كه در دورههاى پرآشوب و بخصوص بر اعضاى جوامع حكومتى دارند اينجا و آنجا عيان است . النّاصر عامدا [ به اصطلاح منطقيان ] جاى عبارات و مقدمتين قضيه را عوض مىكند . او از وجود افراد خارج از حمايت قانون و يا به هر حال از سازمانهايى كه قوانين آنها را به مشروعيت نمىشناسند و مقامات با آنان رفتارى خصمانه دارند شالودهء
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٤٩