تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
گيرند . دبيس ، رئيس قبيله بنى مزيد ، در سرحدات استان بغداد به تاخت و تاز و ويرانگرى مشغول بود و استانداران ترك عراق يا موصل كه در ميان افراد اين قبيله همدستانى داشتند بيشتر اوقاتى كه با دبيس در جنگ بودند با دسيسه‌گرى سعى مىكردند يارى او را بر ضد يكديگر جلب كنند . سلاطين يا عمّال آنها كه قلمرو حكمرانيشان سخت كاهش يافته و كوچك شده بود هرگاه كه با كمبودهاى شديد نظامى روبرو مىشدند فشار مالياتى بر بغداد بخصوص بر دستگاه خلافت را بيشتر و شديدتر مىكردند . و سرانجام اگر قدرت از دستى به دستى ديگر مىگشت عيّاران چنان از سر قدرت خودى نشان مىدادند كه اعيان مملكتى ، حتى در ميان اطرافيان خلافت و سلطنت نيز با آنها به مصالحه و همدستى تن در مىدادند . مهيّجترين داستان از آن جنگى است كه در 529 دو خليفه ، مسترشد و الرّاشد ، را با چهارمين جانشين ملكشاه يعنى سلطان مسعود به جان هم انداخت . پايدارى خليفه در اين جنگ جاى تعجب دارد زيرا از روزگار امير الامراىها به بعد ديگر چيزى به نام قشون خليفه وجود خارجى نداشت . در صورتى كه آنچه در اين جنگ مىبينيم سپاهى است كه از نو تشكيل شده است اين سپاه عميقا مخالف سلجوقيان نيست و هدف از تشكيل آن تا حدودى اين است كه به هنگام ناتوانى و نارسايى دستگاه سلطنت با ايفاى نقش پليس امنيت عراق را هنگام زد و خورد گروههاى آشوب‌طلب با يكديگر پاسدارى كند . با اين حال از ورود سربازان ترك به اين سپاه جلوگيرى مىشود و در پى استخدام سربازان ارمنى و رومى هستند . اما چندى نمىگذرد كه در ميان آنها تركانى نيز ديده مىشوند كه قبلا در خدمت سپاه سلجوقى بودند . حالا