اگر خواستار ورود به خدمت خليفه شدهاند براى آن است كه از شرّ اجبار در انتخاب يكى از مدّعيان و در نتيجه محروم شدن از اقطاع خود در صورت شكست خوردن او ، در امان بمانند . فعلا هدايا و تحف اين اقطاعات را به شخص خليفه پيشكش مىكنند . اهالى بغداد نيز در مواقع مناسب مىتوانند عناصر و نفراتى براى اين سپاه دست و پا كنند .
خلاصه اينكه اگر نمىشود براى خليفه را صاحب سپاهى تمام عيار دانست مىتوانيم او را به هر تقدير صاحب لشكر بدانيم ، و اين البته بىاحتساب نيروهاى احتمالى متحدان اوست كه وظيفهاى جداگانه دارند . از تحوّل گزيرى نيست ، بعد از او حتى خلفايى كه به حمايت سلجوقيان بر سر كار آمدند تا مطيع محض باشند براى خود لشكريانى داشتند و مجبور نبودند از اين بابت عذرى بتراشند .
در نتيجه در 529 سلطان مسعود كه بخت او را عليه حريفانش يارى كرده بود به خليفه حملهور شد ، در صورتى كه در يكى از مراحل پيشين جنگهايش به او قول داده بود كه عراق را به دو واگذارد . در اين حمله خليفه را مغلوب و اسير كرد . خليفه آزادى خود را به بهاى چشمپوشى از داشتن قشون ، حتى در قصر خود ، از او بازخريد ، اما همان روز به دست يكى از باطنيان ، كه شايد هم مزدور و مأمور سلطان سنجر - ارشد خانوادهء سلجوقى و رقيب سلطان مسعود - بود ، كشته شد . بغداد يكى از پسران مسترشد را به خلافت خواند كه براى خود نام رّاشد را برگزيد تا نشان دهد سياست پدر را دنبال مىكند . چون وى از پرداخت غرامتى كه سلطان مسعود بابت جنگ مطالبه مىكرد عاجز ماند دچار حمله او شد و از او شكست خورد . قصرش را تاراج كردند و خودش ناچار به خانه يكى از متحدان سابقش كه امير موصل بود به نام زنگى پناهنده
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٤٤