افراط رفتهاند . از اين گذشته بديهى است كه چون سلجوقيان مانند قاطبهء تركها و بيشتر خراسانيان حنفى بودند اتّخاذ روشى خصمانه نسبت به اين طريقه به هيچ عنوان مطرح نبود . از سوى ديگر مدارس حنفى نيز اندكاندك پا به عرصهء وجود مىگذاشتند . استادان نامآور آن روزگار به مدارس نظاميه فراخوانده مىشدند و ما از ميان آنان ابو اسحاق شيرازى و غزالى را به خوبى مىشناسيم . مذهب حنبلى نيز از جانب خود ، با همهء بدعتگذاران و متّهمان و مظنونان به اعتزال مبارزهاى پيش گرفته بود كه شاهد آن آزار و تعقيبى است كه با سر و صداى نسبتا زياد بر ضد يكى از مريدان همين مذهب يعنى ابن عقيل به راه انداختند و ذكر آن را كسان بسيارى آوردهاند و از جمله ابن البنّاء در خاطرات روزانهء سفر خود از او سخن مىگويد . البتّه افراد مظنون و متّهم به فرقهء اسماعيليه حتى زمانى هم كه خود را در لباس گروههاى سادهاى مثل فتوّت پنهان مىكردند تحت تعقيب بودند ( ظاهرا شخص نظام الملك به مشرب فتوّت نظر خوشى داشته است . به اين مطلب نيز خواهيم پرداخت ) . موضوع ديگرى كه به آغاز دورهء سلجوقيان باز مىگردد و ارتباط چندانى هم با آنان ندارد پيدايش اثر بزرگى است كه خطيب بغدادى به نام تاريخ بغداد و در بيان افتخارات اين پايتخت خلق كرد . اثرى در ذكر و ياد همهء دانشمندانى كه با اين شهر مراوده داشته و مايهء شهرت و سربلنديش شدهاند . اثرى كه بعد از او بسيارى از مؤلفان ديگر كه به فضايل شهر او رشك مىبردند ، از آن تقليد كردند . حالا ديگر بغداد كاملا همان بغداد [ ى كه خطيب وصف كرده ] نبود امّا خاطرهء آنچه روزگارى بوده است هنوز از يادها نرفته بود . بنابراين پيش از وداع و با گذشتهء خود شواهدى از آن روزگاران را براى نسل آينده به رشته
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٤١