تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
با اين حال موازنه‌اى كه به هر تقدير در دوران حكومت الپ ارسلان و دوران جوانى پسرش ملكشاه برقرار مانده بود در اواخر سلطنت سلطان اخير به هم ريخت . ملكشاه نه نظامى بود و نه مردى كه مثل پدرانش زادهء استپ باشد . فكر و ذكر قصرهايش براى او بيشتر اهميّت داشت و كمتر از پدرش به تركمانها وابسته بود و زندگى در بغداد را دوست مىداشت . بنابراين در چنين شرايطى برخورد ميان قدرتها و غرورها اجتناب‌ناپذير بود و ظاهرا در اواخر سلطنتش تصميم گرفته بود كه خليفه را بر كنار كند و يا لااقل از اختياراتش بكاهد و آن را به بغداد بزرگ محدود نمايد امّا مرگش كه اندكى بعد فرا رسيد مانع از آن شد كه معلوم شود چه پيش خواهد آمد ، زيرا اختلافاتى كه ميان ميراث خواران وى بروز كرد خليفه را از اين خطر نجات بخشيد . به هر حال تحوّلى كه بايد پيش مىآمد انكارناپذير و قابل فهم است . تشخيص اينكه توانايى و نظم و سامان محكم دورهء سلجوقى به گونه‌اى آبادانى را به بغداد بازگردانده است يا نه امرى دشوار است . طغيانهاى دجله كه به دنبال ديگر آفتهاى طبيعى در نخستين سالهاى نظام پيش آمدند نشان دادند كه حكومت در آن روزگار نه كاملا قادر به پيشگيرى خطر بلاهاى طبيعى است و نه قادر به ترميم خسارتهاى آنها . با اين حال ساكنان بعضى از محله‌هاى ويران شده از نو در خانه‌هاى خود جايگزين گرديدند . از آغاز قرن بر اثر توأم شدن طغيان آب رودخانه و آتش سوزيها و نيز نقل و انتقالات مردم و ويرانگريها و بازسازيهاى اميران و جز اينها بتدريج يك شهر يكدست و يكپارچه بدل به گروهى از محله‌هاى نيمه مستقل از هم جدا افتاده شد كه ويرانه‌ها و زمينهاى باير و باغها ميان آنها جا گرفته بودند . علت دو برابر يا سه برابر
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 139 | اسماعيل دولتشاهى / عبد العزيز دورى / إ دو وما / دومينيك سوردل / كلود كاهن / ايرج پروشانى