تشريفات به بغداد و قصر خويش بازگردانده شد . باز هم ويرانگرى و چپاول روى داد كه اين بار عليه محلهء كرخ بود كه به پشتيبانى از بساسيرى برخاسته بود .
بديهى است كه در اين احوال ، اوضاع سياسى در بغداد دگرگون شده بود و خليفه در برابر سلطان سلجوقى دستش از همه جا كوتاه بود . ديگر نمىتوانسست او را به رسميت نشناسد . امّا چيزى نگذشت كه تعارضى از نو آنان را به مخالفت با يكديگر برانگيخت و اين در شرايط و حدود حكومت مشترك تأثير گذاشت . گفته بوديم كه خليفه يكى از برادرزادگان سلطان را به زنى گرفته و از اين راه به او افتخار بخشيده بود امّا حالا ديگر طغرل مدعى ازدواج با يكى از دختران خليفه شده بود . در برابر اين تقاضاى مردى كه با وجود كارهايش در مقايسه با خليفهء عباسى مردى بىفرهنگ و وحشى به حساب مىآمد و گذشته از اين در سالهاى پيرى بود و ظاهرا هيچگاه فرزندى هم نداشت ، غيرت و غرور القائم باللّه برانگيخته شد و به او جواب منفى داد . پس از رد و بدل چند سفير و فرستاده سرانجام طغرل يا چند نفر از وكيلانش اقطاعات خليفه را كه از آنها معيشت خود را اداره مىكرد قطع كردند و وى ناچار به تسليم شد . عروسى با تشريفات رسمى برپا گرديد . امّا هنوز چند ماهى از واقعه نگذشته بود كه سلطان درگذشت ( 455 ) .
در دوران جانشين وى ، سلطان الپ ارسلان ، كه فتوحات نظاميش كارهاى سلف و عمويش را تحت الشعاع قرار مىداد به هر تدبيرى بود از برخوردهاى خشن احتراز شد ، زيرا شخص سلطان ، يا عاملا و به قصد همين پرهيز يا به سبب گرفتاريهاى مهمتر ، از آمدن به بغداد
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٣٦