خوددارى كرد . البتّه نمايندگانش در پايتخت خلافت حضور داشتند .
حاكم غير نظامى يا « عميد » و فرمانده نظامى يا « شحنه » اى كه مىفرستاد بىهيچ واسطه ناچار به تحمّل تبعات مخالفتهايى بودند كه با خليفه مىشد و هر زمان كه اينان مردمى نرمخو و ملايم بودند سلطان با صلاحديد خود آنها را توبيخ و احضار مىكرد . اين مانع از آن نبود كه خواستهاى سلطان و يا وزيرش در پايتخت خلافت شنيده و پذيرفته شوند . در همين دوران بود كه وزير الپ ارسلان نظام الملك ، نظاميه را ( كه به زودى از آن سخن خواهيم گفت ) در بغداد پى افكند . و امّا اگر از يك سو مىبينيم كه خليفه از بدخلقيها يا سوء استفادههاى عمال سلطان از قدرت و اختياراتشان گلهمند است ، از سوى ديگر مىبينيم كه دو منبع قدرت در مبارزه با اخلالگران در نظم و ملحدان و آفات طبيعى و جز آنها دست در دست يكديگر دارند . در حقيقت خليفه و وزيرانش پس از چند بار آزمايش دريافتند كه براى تأمين يك تشكيلات ادارى دائمى براى خلافت بهتر است همان مناسباتى كه ميان خليفه و سلطان برقرار است ميان وزرايشان نيز جريان داشته باشد . در روزگار حكومت الپ ارسلان و پسرش ملكشاه ، وزارت نزديك به سى سال با سرپرستى قدرتمندانهء نظام الملك پابرجا ماند و وزارت خليفه نيز با همان استحكام بر دست بنو قاهر ( پدر و پسر ) اداره مىشد و اين دو نسبت خانوادگى نيز پيدا كرده بودند و منافع خود را با مصالح حاميان مقتدر خويش در هم آميختند . بيگمان گاهگاه برقرارى و حفظ موازنه ميان نفوذ و اقتدار سلطنت و زودرنجيهاى دستگاه خلافت براى اين وزيران دشوار بود و در اين زمينه بحرانهايى پديد آمد ولى اينها در قياس با آنچه در اواخر دوران استقلال خلافت جريان داشت ناچيز و كم اهميت
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٣٧