سلجوقيان نخست ، در آغاز قرن ، سلطان محمود غزنوى و پس از او پسرش را به جانب هند بازپس رانده بودند نوبت به خودشان مىرسيد .
هرچند اينان به سبب تاراج و ويرانگرى بيشتر ايجاد نگرانى مىكردند و تازه به قلمرو ارضى و جرگهء معنوى اسلام درآمده بودند ، نيرومندتر از ديگران هم بودند و امراى ايشان لااقل به انگيزهء سياست يا ايمان ، قصد و تصميم استوارى در حمايت از اصولگرايى اسلامى داشتند . پس متوجه ساختن نيروى ويرانگرى آنان به جانب دشمنان خارجى و داخلى خلافت ، و استفاده از آن براى بازآوردن نظم و سامان و اعمال اصلاحات مذهبى بر دست طبقهء اشراف محلّى برنامهاى تهورآميز ، پرمخاطره ولى ممكن و مقدور بود . در واقع بغداد چنين واكنشى را پيش از اين و در اوضاع و احوال بهتر از جانب خراسان چشم مىداشت . حالا اميد و انتظار مىرفت كه قدرت جديد كه بيش از خاندان قبلى نزد عباسيان ارج و قرب داشت با وجود مخالفت با استقلال لااقل براى دستگاه خلافت در بغداد آزادى عمل بيشترى در خودگردانى و آسايش مادى باقى گذارد تا برقرارى مجدد نظم عمومى هم بهتر ميسر گردد . اين مقدمات روشن مىكند كه چرا زمانى كه طغرل وارد بغداد شد از او رسما و بىآنكه خونريزى و كشتارى پيش آيد استقبال كردند . اگرچه او پيمانهايى را كه براى حفظ ظاهر و به خاطر آلبويه به او تحميل كرده بودند سريعا زير پا گذاشت ، علىرغم منازعاتى كه با شيعيان محله كرخ درگرفت ، هيچ عملى از او سر نزد كه مايهء بروز تعارض ميان او و خلافت شود . حتى اگر بخواهند در اين ماجرا همه چيز را به حساب سياست و سازش بگذارند بايد گفت كه عراق در حقيقت به تصرف درنيامده بود . عربهاى عراق نيز مردمى
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٣٣