به نظر مقدسى فرقه يا عوامل مقتدر و بانفوذى در دستگاه خلافت راه ورود سلجوقيان به بغداد را هموار ساختهاند . اين فرقه حتى زمانى كه مسئلهء حكومت مشترك خلافت و سلطنت منشأ مشكلاتى مىشد ، نقش خود را بازى مىكرده است . زيرا در امور و مسائل واقعى تنها اين نقش به نظرش مقدور و اصلح مىآمده است . تنها زمانى كه سلطنت سلجوقيان رو به ضعف مىرفت و در حال فروپاشى بود و خدماتى كه خلافت از آن توقع داشت برآورده نمىشد ، خلفا همچنانكه در دورهء آخرين امراى آلبويه كردند باب سياست دشوار ولى نيكفرجام اعطاى آزادى و اجازهء بازيابى خودمختارى را گشودند . حتى در قرن پنجم / يازدهم مغز متفكر و نظريهپرداز خلافت ، ماوردى ، به خوبى دريافته بود كه خلافت راستين روزگار او راهى جز اين ندارد كه از ميان ستمگران زمان يكى را به همكارى برگزيند و براى سركوبى او دست به دامان حاميان ديگر شود . در اين ترديدى نيست كه ابن مسلمه وزير خليفه قائم خواستار حمايت سلجوقيان شده بود و همه را عقيده بر اين است كه اين آرزو را در دل خود پرورانده بود . امّا چرا قبول تحت الحمايگى سلجوقيان ؟ زيرا در بغداد از دست آلبويه به تنگ آمده بودند . اگرچه از تشيّع آنان رنجى به كسى نمىرسيد ، نوعى دوگانگى مذهبى پديد مىآورد كه براى مقاصد خلافت و ايستادگى در برابر اسماعيليان دردسر ايجاد مىكرد . اگر تا اين زمان وجود آنان را تحمّل كرده بودند هم براى اين بود كه جز اين راهى نداشتند و هم براى اينكه آنان در سرحدات عراق نظمى برقرار كرده بودند كه از آنان برنمىآمد و حتى افواج سپاهشان در دل بغداد ميان خود در جنگ و ستيز بودند .
پس بايد نجاتبخشان احتمالى در اين ميان به ظهور مىرسيدند . چون
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٣٢