از نو به گونهاى حادّ در مناطق دور از پايتخت خلافت ، يعنى در سوريه ، عراق و عربستان مطرح شده بود .
در روزگار حكومت معتضد و مكتفى و پس از فرو نشستن شورش وحشتانگيز زنگيان در عراق سفلى است كه آنچه بعدا به « فتنهء قرامطه » شهرت يافت بروز كرد . در اين ايام يك رشته لشكركشى بر ضد فرق اسماعيلى سوريه ترتيب داده شد و رؤساى مهمتر آنان در حكومت مكتفى مغلوب و به رقّه آورده شدند و از آنجا خليفه همراه اين اسيران فاتحانه وارد بغداد شد . آنها را در انظار عمومى شكنجه كردند و كشتند . امّا اندكى بعد كاروان حاجيان در بيابان عربستان با حملهء قرمطيان راستين مستقر در بحرين روبرو شد . تاخت و تاز مكرّر اين شورشيان كه به درست يا نادرست عقايد فتنهانگيز يا اعمال شرمآور بدانان نسبت مىدادند ، در جوامع وفادار به خلافت در بغداد نوعى ترس روانى بيمارگونه پديد آورد كه با واكنشهاى رسمى يا مردمى گوناگون و به همان اندازه شديد روبرو شد ، بهطورى كه بعضى جوامع بغدادى به همدستى با اين ياغيان اسرارآميز متهم شدند . عناصر و افراد شيعى مذهب در محلات پايتخت گردهم مىآمدند و كاركنان و كارگزاران شيعه در دستگاه حكومتى همچنان جايگاههاى مهمترى در ميان دولتمردان عالى رتبه اشغال مىكردند و حتى در تعيين خلفا مداخله داشتند .
اين نفوذ جوامع ضدّ عباسى ، براى مثال در 295 هنگام بيمارى مكتفى كه به مرگ وى منجر شد ، مجال بروز يافت . در اين زمان عبّاس وزير با چهار تن از همكاران خود دربارهء جانشين خليفه به مشاوره پرداخت و به توصيهء ابن الفرات جاهطلب مصمّم شد كه جعفر المقتدر را
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١٢٠