تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
ضد خلافت بود به خلافت خواندند . تنها بازگشت شخص مأمون به بغداد سبب عادى و آرام شدن اوضاع شد و سياست ارفاق و بازگشت به اصول‌گرايى كه او در اين ايام آشكارا پيش گرفته بود به ثمر نشست . وقتى مأمون ، در اواخر حكومتش ، خواست عقيدهء معتزله را ، دربارهء اعتقاد به مخلوق بودن قرآن ، تحميل سازد و قضات و اصحاب سنت و حديث را به اعتراف بدان وادار كند اهالى پايتخت با وى به مخالفت برخاستند . فرمان معروف « محنه / امتحان » « 1 » در بغداد داده نشد زيرا مأمون كه تمام فكر و ذهنش متوجه لشكركشى بود متمردان از فرمان خود را ابتدا به رقّه و سپس به ادنه فراخواند . ولى سرانجام در بغداد بود كه والى وقت اسحاق بن ابراهيم ، از خاندان طاهريان ، تصميم خليفه را به اطلاع عموم رساند و همّ و غمّ خود را صرف قبولاندن آن به روحانيون كرد . اين مخالفت در ايام خلفاى بعدى كه كم و بيش دنباله‌روى سياست مأمون بودند همچنان برقرار بود و به صورت مقاومت سرسختانهء ابن حنبل ، از اصحاب معروف حديث ، در بغداد بروز كرد كه مورد بازخواست خليفه معتصم قرار گرفت ولى به هيچ عنوان تسليم اعتقاد جديد و تحميلى نشد و پس از خوردن تازيانه آزاد گرديد . همين مخالفت در وقايعى كه ميان عامّهء بغداديان و سربازان مزدور ترك خليفه اتفاق افتاد آشكار شد . اين سربازان را بتازگى براى
هامش
( 1 ) . ايام محنه / امتحان ، سالهايى است كه مردم را به مسئلهء خلق قرآن امتحان مىكردند : اگر قرآن را مخلوق مىدانستند آنان را رها مىساختند و الّا به تعذيب ايشان مىپرداختند . مأمون در 218 فرمانى براى اسحاق بن ابراهيم نوشت كه بايد قاضيان و گواهان و محدّثان را به قرآن آزمايش كنند ، هر كس قرآن را مخلوق مىدانست رها سازد و هر كه جز آن گويد به وى گزارش دهد تا رأى خود را دربارهء او بفرمايد . اين امر تا ايام متوكل ادامه داشت .