محافظت از شخص خليفه و تشكيل هستهء اوليهء يك سپاه نيرومند به خدمت گرفته بودند . به دنبال اين درگيريها بود كه معتصم در 221 تصميم گرفت در سامرا اقامت كند و مقّر قديم خود در پايتخت را ترك گويد زيرا در حقيقت بغداديان سرور و فرمانرواى خود را عملا طرد كرده بودند .
در دورهء حكومت خليفه واثق ، بغداديان بار ديگر با به راه انداختن شورشى به نام احمد بن نصر الخزاعى عرض وجود كردند . احمد كه از اصحاب سنت و حديث بود پس از اسارت و استنطاق اعدام شد و جسدش را ، مانند جعفر برمكى ، امّا به منظورى ديگر ، چندين سال در پايتخت به نمايش گذاردند . متوكّل در آغاز حكومت خود پس از لغو فرمان « محنه / امتحان » ، دستور داد كه بازماندهء جسد احمد را به خانوادهاش باگردانند . مردم ، بازماندهء پيكر وى را مانند اجساد مقدسان منشأ بركات دانستند . حالا ديگر جهت وزش باد عوض شده بود و نوبت به عامّهء شيعى مذهب رسيده بود كه در معرض آزار و بدرفتارى قرار گيرند . بازرگانى ثروتمند به اتهام ناسزاگويى به خلفاى سنّى و زنان پيامبر ، عايشه و حفصه ، به شلّاق محكوم شد . او را در ميان شهر چندان تازيانه زدند كه قالب تهى كرد .
چند سال بعد ، كشمكش ميان نظاميان ترك محافظ خليفه و شاهزادگان عباسى ، خليفهء جديد مستعين را وادار ساخت كه از سامرا ، كه رقيبش معتزّ را در آنجا به خلافت خوانده بودند فرار كند و بغداد را سنگرگاه و پناهگاه خود قرار دهد ، زيرا در آنجا از حمايت ابن طاهر ، والى بغداد و هوادار شيعيان ، برخوردار بود . در همين فرصت در 251 بود كه گرداگرد محلات شرقى ، رصافه ، شماسيّه و محرّم حصارى بنا
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١١٨