محصوران را در هم شكنند . در اين ميان بعضى از مدافعان و حاميان امين اندك اندك به خليفهء خراسان گرايش پيدا كردند . تودهء مردم بغداد بر ضد افواجى كه از ايران آمده بودند وارد جنگ شدند و با ابتدايىترين تجهيزات امّا با دل و جرأتى مالامال از كينه و خشونت با آنان به نبرد پرداختند و مردم و بخصوص در بازرگانان مالدار كرخ وحشت ايجاد كردند . اينان در لحظاتى به فكر افتادند كه به طاهر بپيوندند امّا از تصميمگيرى به موقع عاجز ماندند . چون سپاهيان مهاجم پيشروى كردند ، امين مصمّم به تسليم شد البتهّ نه به ظاهر بلكه به هرثمه كه از خدمتگزاران قديم پدرش و مورد اعتماد وى بود . از قضا امين ضمن عبور از شط به دست سپاهيان طاهر گرفتار آمد و او را بىهيچ مقدمه و داورى كشتند . گفتهاند كه مأمون از اين پيش آمد تأسف بسيار اظهار كرده است . هرچند اين پايان غمانگيز جنگ و ستيز بود ، امّا عواقب آن مدتهاى طولانى در چهرهء بغداد نمايان و محسوس بود ، زيرا در جريان اين محاصره محلههاى كمربندى بغداد و به سختى آسيب ديدند ، قصرها تاراج شدند و بخشى از اسناد و مدارك طعمه آتش گرديد . وقايعنگاران گفتهاند كه شهر بكلّى جلال و شكوه خود را باخته بود . آثار اين حملات بيرحمانه در محلّات ساحل غربى نيز كه پس از ويرانى متروك شد براى هميشه پايدار ماند .
و امّا بخشى از مردم ، با وجود وفادارى به افكار سنتى و به خاندان عباسى ، به تمايلات غير اصولى مأمون مظنون بودند و هنگام محاصره نيز مخالفت سخت خود را نسبت به خليفه ابراز داشته بودند . زمانى كه يكى از علويان به وليعهدى برگزيده شد مخالفت اين گروه اوج گرفت و كار به عصيان و شورش نيز كشيد به قسمى كه ابراهيم بن المهدى را كه
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: اسماعيل دولتشاهى
ص١١٦