تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
امپراتورى خليفهء عباسى كه از جمع اين عناصر پديد آمده است و پايتختش در بين النهرين قرار دارد و اندك اندك ولايات دوردست غربى خود را از دست مىدهد ، از اين پس كشورى آسيايى خواهد بود و نه مديترانه‌اى . البته نبايد آن را دولتى نوساسانى تصوّر و توصيف كرد زيرا همچنان به روحيهء اسلامى وفادار خواهد ماند . امّا اگر عراق بدين جهات تفوّقى حاصل كرده بود تا پذيراى پايتخت جديد گردد خلفاى عباسى نيز درصدد بودند خود را از تودهء آشوبگران بر كنار نگهدارند زيرا اينان غالبا هواخواه آيينهاى سياسى - مذهبى افراطى بودند و نظام حكومت خود را به محافظه‌كارى متهّم مىكردند و ظاهرا به همين دليل و بيشتر براى قطع رابطه با عادات سلسلهء قبلى بود كه هرگز درصدد برنيامدند كه در واسط ، پايتختى كه خلفاى اموى براى واليان خود در عراق بنا كرده بودند ، جايگزين گردند . بنابراين بغداد ، مظهر سلسلهء جديد خلافت و نماد خط مشى سياسى تازهء آن ، در اصل تنها اقامتگاهى سلطنتى با برج و بارو و استحكامات بود كه در برخوردگاه جاده‌هايى جاى گرفته بود كه اهميتى بىنظير داشتند . بغداد شهر منصور بود ، شهرى كه امروزه مورّخان و باستانشناسان عادتا بدان « مدينهء مدوّر » مىگويند ( هرچند كه مؤلفان قديم هرگز اين عنوان را به كار نبرده‌اند ) و نام رسمىاش مدينه السّلام ( شهر صلح ) بود كه به تقليد از اصطلاح قرآنى دار السلام ، به معنى بهشت ، اختيار شده بود و از آن پس در سكّه نبشته‌ها منقوش گرديد . نقشه‌هاى اين شهر از ربيع الاوّل 141 به دست معمارانى كه نامشان مانده ولى شخصيتشان ناشناخته است تهيه شده بود . ساختمان شهر به پيروى از رسمى كه در جهان اسلام پابرجا مانده
بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 109 | اسماعيل دولتشاهى / عبد العزيز دورى / إ دو وما / دومينيك سوردل / كلود كاهن / ايرج پروشانى