تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بغداد ( چند مقاله در تاريخ و جغرافياى تاريخى) (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
امپراتورى عظيم خود را صاحب مركزى واقعى كند . قصدش اين بود كه در عراق كه از چند دههء پيش اهميّت خطيرى يافته بود سكونت اختيار كند . در واقع عباسيان به جاى اتكا و اعتماد به عربهاى مستقّر در سوريه به نيروهاى مركب از اعراب مستقّر در ايران و نو مسلمانان يعنى « موالى » اتكّا داشتند كه بيشترشان اهل خراسان دور دست بودند . تغيير محل مركز ثقل امپراتورى و اهميت روزافزون عناصر ايرانى كه در دستگاه و ملازمان خليفه بر ديگران غلبه مىيافتند از همين‌جا سرچشمه مىگرفت و همين نيرو بود كه دفاع از امپراتورى و حكومت آن را تضمين مىكرد و بتازگى سبب تقويت زيادت خواهيهاى عراق نا آرام نيز شده بود . اين جاه‌طلبيها هم دلايل جغرافيايى داشت و هم مبتنى بر جوهر ذاتى مردم مسلمانى بود كه از اواخر عصر بنى اميّه در اين ولايت جايگزين شده بودند . آخرين خلفاى اموى ، درست به همين منظور ، مجبور شده بودند كه پايتخت خود را به بخش شرقى امپراتورى نزديكتر كنند . چنان كه مروان دربار و دستگاه حكومتى خود را در حرّان واقع در بين النهرين عليا جاى داد و اميدوار بود كه از آنجا بتواند بر عراق و ايران اشراف و نظارت داشته باشد . ورود سپاهيان عباسى و دستيابى عناصر عراقى و ايرانى به مقامات بالا در اين ميان نشانهء تاكيد و تأييد همين نيّت بود . اين عناصر از اين پس در حيات امپراتورى و دربار خلافت بر همه غلبه مىكنند و در ميان آنها دبيران و ديوانيان بسيارى هستند كه سنتهاى ساسانى و حتى فلسفهء سياسى يا آرمان مذهبى ايران باستان را با رشك و غيرت پاسدارى مىكنند . سرچشمهء نفوذى كه خلفا را وا مىدارد به دولت خود جلوهء ايرانى دهند از همين جاست . بنابراين