ايرانىها برخاست و دشمن مجبور شد به كشور خود باز گردد .
در اواخر قرن هفدهم ، شاه سلطان حسين از سياست آزادى خواهانه شاه عباس كبير منحرف شد و براى جلوگيرى از تعديات حكام ايرانى در قندهار كه به فكر گرد آورى ثروت بودند اقدامى به عمل نياورد . در سال 1698 شاه سلطان حسين مردى به نام عبد اللّه خان را به حكومت قندهار گماشت . « 1 » اين شخص كه طبعى حريص داشت بيش از حكام گذشته براى جمعآورى ثروت به مردم فشار آورد ، و وقتى عدهاى از دست او تظلم كردند ، دوستانش در دربار آنان را ياغى و شورشى خواندند و در نتيجه از آنها رفع شكايت نشد .
از آنجا كه قندهارىها اميدى به ايران نداشتند و فكر مىكردند شايد مغولان بهتر به امور آنها رسيدگى كنند ، پيش نهادهاى شاه عالم دومين فرزند اورنگ زيب را كه در آن وقت حاكم كابل بود پذيرفتند . « 2 » ولى علنا عليه ايران سر به شورش بر نداشتند و خود امپراتور مغول نيز جرئت نكرد كه به نفع آنها دخالتى كند ، فقط سفيرى به اصفهان فرستاد تا ولايت قندهار را پس بگيرد .
شاه اگر چه از اين اقدام مغولها بيمناك بود ، ولى تقاضاى آنها را رد كرد .
حال بدين منوال بود تا اين كه در سال 1703 عدهء نيرومندى از طايفهء بلوچ به رهبرى ميرسمندر « 3 » به آن ايالت حمله بردند و اموال مردم را غارت كردند . قواى ميرسمندر گروهى را كه حاكم عليه او فرستاده بود شكست داد و فرمان دهء آن را ( كه فرزند حاكم بود ) به قتل رسانيد و ايرانيان را مجبور به عقب نشينى كرد . وقتى اين خبر وحشتانگيز به اصفهان رسيد ، شاه كه متوجه خدمات گرگين يازدهم در جنگ عليه طايفهء بلوچ بود ، به او فرمان داد كه بىدرنگ به كمك قندهار بشتابد و در عين حال وى را به فرماندهى كل قوا منصوب كرد . وجود فرمان دهء لايق و كاردانى در اين وقت بسيار لازم بود ، زيرا احتمال مىرفت مغولها از فرصت استفاده كنند و به ايالت مزبور حمله برند .
گرگين در ابتدا از رفتن امتناع كرد ، ولى به اين شرط پذيرفت كه برادرزادهاش و ختانگ به جاى هرقل كاختى والى گرجستان شود . « 4 » ولى تا سال 1711 حكم رانى براى كارتيل تعيين نشد و در
هامش
( 1 ) . طبق يادداشتى كه در وزارت امور خارجه فرانسه ( جلد ششم ، ورقهء 2429 ) موجود است ، عبد اللّه خان مذكور به نام گرجى خوانده مىشد . اگر اين مطلب درست باشد ، اين شخص يكى از فراريان گرجى بايد باشد كه پس از اسلام آوردن به عبد اللّه ملقب شده است . مطابق همين يادداشت بىعنوان كه نويسندهء آن معلوم نيست ، شاه او را به عنوان حاكم قندهار منصوب كرد . ( 1110 هجرى مطابق 1698 - 1699 ميلادى ) .
( 2 ) . وى در سال 1707 بر جاى پدر نشست و لقب بهادر شاه گرفت .
( 3 ) . ميرسمندر جانشين مير احمد خان رئيس مشهور طايفه بلوچ در اواسط قرن هفدهم بود . گفته مىشود كه مير سمندر موفق به گرفتن كراچى شد ولى اين مطلب مورد ترديد است . - مقالهءLongworth - Damesتحت عنوان بلوچستان( Balochistan )درEncyclopaedia of Islam( 4 ) .Tsarevich Wakhusht , Histoire de la Georgie , vo 1 . 11 , part 1 , p . 99و ختانگ يكى از فرزندان لئون بود