تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
نويسندهء مجهولى كتابى به نام حدود العالم نوشت ، اعضاى طايفهء خلج در نواحى غزنين و هم‌چنين در بلخ و طخارستان و بست و جوزجانان زندگى مىكردند . با گذشت روزگار ، طايفهء خلج در غزنين نه تنها زبان تركى را از ياد بردند ، بلكه اصل و نژاد خود را نيز فراموش كردند . « 1 » در اين مورد بايد متذكر شد وقتى جلال الدين فيروز خلجى كه از طايفهء خلج بود در سال 1290 ميلادى در دهلى بر تخت سلطنت نشست و در آنجا سلسله‌اى تأسيس كرد ، اعيان و اشراف ترك و بسيارى از مردم با او مخالفت ورزيدند ، زيرا مىگفتند كه وى افغانى و بنابراين بيگانه است . « 2 » دسته‌هاى ديگرى از طايفهء خلج به طرف غرب رفتند و قسمتى از عراق ايران را كه مدت‌ها به اسم خلجستان معروف بود اشغال كردند و دستهء ديگر به طرف جنوب ره سپار شدند و اين‌ها نياكان دو طايفهء قشقايى هستند ، يكى فارسى مدان ( به علت اين كه تركى صحبت مىكردند ) و ديگرى شش بلوكى . بازماندگان طايفهء خلج در دهبيد و كرمان زندگى مىكنند . در گچ خلج در چهارده ميلى شرق شوشتر فقط اسمى از خلج باقى است . اگر چه طايفهء خلج مقيم غزنين بر خلاف عده‌اى كه به ايران مهاجرت كردند عادات و آداب تركى خود را از دست دادند ، و ليكن رسوم بدوى و سركشى و تمرد خود را حفظ كردند . فقط در زمان شاه عباس كبير بود كه طايفهء غلجايى داراى قدرتى شد . در ايامى كه افاغنهء ابدالى در نتيجهء فشار طايفهء غلجايى از اطراف قندهار رانده شدند و به هرات رفتند ، طايفهء غلجايى كه از مزاحمت رقيب نيرومندى رها شده بود قدرت بيشترى در قندهار و زمين داور به دست آورد . شهر و ولايت قندهار در قرن شانزدهم و هفدهم گاهى به دست ايرانىها مىافتاد و گاهى به امپراتورى مغول در هند ملحق مىشد و اين خود فرصتى به غلجايىها مىداد كه دو رقيب را عليه يك ديگر تحريك كنند . « 3 » با وجود اين ، مدت‌ها ترجيح مىدادند كه قندهار در دست ايرانيان باقى بماند ، هر چند خود از سنيان متعصب بودند . علت آن بود كه شاه عباس كبير نسبت به مذاهب ديگر سخت گيرى نمىكرد و ديگر آن كه افاغنه بيم داشتند كه در صورت تسلط مغولها ، مجبور شوند از هندوها يا طايفهء بلوچ اطاعت كنند ، زيرا از اين دو نژاد متنفر بودند . در سال 1653 ، هنگامى كه دارا شكوه سعى كرد قندهار را از صفويه بگيرد ، طايفهء غلجايى به كمك
هامش
( 1 ) . مخصوصا - مقالهء استاد مينورسكى تحت عنوانThe Turkish Dialect of the KhaIaj , Bulletin of the School of Oriental Studiesجلد دهم ، قسمت دوم ، صفحات 425 - 435 و ترجمهء او از كتاب حدود العالم ( لندن ، 1937 ) ، صفحات 111 ، 347 و 348 . ( 2 ) .The Cambridge Shorter History of India , p . 220 .. ( 3 ) . شاه طهماسب اول قندهار را از مغولان در سال 1556 گرفت ؛ ولى اكبر در سال 1594 آن را متصرف شد . شاه عباس آن را در 1622 از جهانگير گرفت ؛ ولى شخص اخير شانزده سال بعد آن را دوباره به تصرف در آورد . شاه عباس ثانى آن را در 1648 پس گرفت و بعد از آن ديگر اين شهر جزء متصرفات مغولان در نيامد .