تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
شخصى به نام شاه حسين كه چهل و نهمين نفر از نسل ضحاك بود ، سرزمين خود را ترك كرد و به نواحى نزديك تخت سليمان رفت و در آنجا با شيخ بطن ( بيت يا به تو ) آشنا شد . اين شخص ادعا مىكرد كه از خانوادهء يك نفر كليمى به نام قيس است كه بعد از اسلام آوردن به عبد الرحمن ملقب گرديده است ( مىگويند قيس در زمان خليفه عثمان ، يعنى ميان سنوات 644 و 655 ميلادى ، به خراسان رفت ) . شاه حسين كه با شيخ بطن و خانوادهء او زندگى مىكرد ، فريفته و شيفته دخترش به نام متو شد و چون پدر و مادر دختر از اين موضوع آگاهى يافتند ، مانع از ازدواج او با شاه حسين شدند ، و حتى شيخ و فرزندانش خيال داشتند كه شاه حسين را به قتل برسانند . ولى مادر متو ، بعد از تحقيقات مفصلى دربارهء نياكان شيخ حسين ، به اين نتيجه رسيد كه نژاد و تبار او اصيل است و شوهر خود را متقاعد كرد كه به ازدواج او با متو تن در دهد . مدتى بعد از اين زناشويى ، متو كودكى زاييد و خانوادهء شيخ بطن به او نام غلزاى داد كه از دو كلمهء غل يعنى دزد و زاى يعنى پسر درست شده بود ، زيرا در اشرافيت پدرش ترديد داشتند . غلزاى پسرى داشت به نام تولر كه ارشد اولادش به نام‌هاى بروپدر توخى و هتك جد دو خاندان از قبيلهء غلجايى بودند . « 1 » مورخ انگليسى بليو ، قبيلهء غلجائى را از طايفهء تركى به نام خلج مىداند ، « 2 » ولى راورتى ، « 3 » و بعد از او لانگ ورث ديمز ، « 4 » اين نظريه را رد كردند ولى در اين اواخر بار تولد « 5 » و مينورسكى ، بعد از تحقيقات بسيار ، فرضيهء بليو را پذيرفتند . جريان قضايا به طور خلاصه ، از اين قرار بوده است : در حدود چهارده قرن پيش از اين ، طايفهء خلج جزء اتحاديهء بزرگى به نام خلخ ( يا قرلق ) بود كه در آن وقت در جنوب و غرب درياچهء اسك كل قرار داشت . بعدا طايفهء خلج از اتحاديهء خلخ جدا شد و به طرف غرب و جنوب غربى مهاجرت كرد . هنگامى كه در سال‌هاى 982 يا 983 ،
هامش
( 1 ) . اين قصهء كاملا جعلى به روايات مختلفه و با جزئيات مختصر در بسيارى از منابع ديده مىشود . مخصوصا - مخزن افغانى ، اثر نعمت اللّه ، وقايع نويس شاه جهان . ترجمهء آن توسط دورن به زبان انگليسى تحت اين عنوان موجود دارد :History of the Afghans , part II , pp . ( 74 - 8 ) ,همچنين - تاريخ سلطانى ، اثر محمد خان بن موسى خان دورانى و نيزBellew , the Races of Afghanistan , pp . 94 - 9 ; Raverty , Notes on Afghanistan , pp . 58 - 67 ; The Races of Afghanistan , pp . 100 - 1 .( 2 ) . ولى مطلبى كه بليو براى تاييد اين فرضيه آورده است درست نيست ، زيرا درInquiry into the Ethnography of Afghanistan , p . 141 ,مىنويسد كه« Ghiji »شايد تحريفى از« Keruch »راجپوتى يا« Kiliki »( كليكى ) باشد . ( 3 ) .Raverty , Notes on Afghanistan , p . 69 ( Appendix )راورتى ، اگر چه عقيده دارد كه غلجايىها اصلا ترك نيستند ، ولى در ص 490 كتاب فوق مىنويسد كه غلجايىهاى ناصر و خروتى از اخلاف قبايل تركى هستند كه در قسمت‌هاى غربى سرزمين غزنين در زمان سامانيان و غزنويان سكونت اختيار كردند . ( 4 ) .Longworth - Dames. ( 5 ) .Barthold.