و به نام چخور سعد موسوم بود اقامت داشت . تقريبا نصف ارامنهء ايران در آن زمان در جلفا نزديك اصفهان ساكن بودند ، ولى تعداد زيادى بازرگان ارمنى نيز در تبريز و همدان و ساير شهرهاى بزرگ به كار اشتغال داشتند ، نظر به اين كه جمعيت جلفا در آن وقت ميان سى تا سى و پنج هزار نفر بود ، مىتوان گفت در حدود هفتاد هزار ارمنى در ايران اقامت داشت . چند هزار نفرى از اين عده كاتوليك بودند .
شاه عباس اول به ارامنهء جلفا امتيازات زيادى ، شامل آزادى كامل عبادت و حق ساختن و نگاه داشتن كليسا ، اعطا كرد . در اوايل قرن هجدهم ، ارامنه به طور كلى از امتيازات مذكور بهرهمند بودند ، « 1 » و ليكن گاهى در نتيجهء حملات شيعيان متعصب متحمل خسارت و زيان مىشدند ، و گاهى از قانونى كه به مرتدين مسيحى حق مىداد اموال خويشان خود را تصاحب كنند ضرر مىديدند . معالوصف ، مجتهدان و ملاها نسبت به ارامنه كمتر سختگيرى مىكردند ، در صورتى كه رفتار آنها با زردشتيان و كليمىها خشنتر بود .
در گرجستان ايران يعنى در كارتيل و كاخت اكثر مردم عيسوى بودند و كليسايى از خود داشتند . مقر رئيس مذهبى آنان در امسخت « 2 » ، در بيست ميلى شمال غربى تفليس ، واقع بود .
كليساى گرجستان سابقا با كليساى ارتودوكس رابطه داشت ، ولى بعد از سقوط قسطنطنيه در 1453 از آن جدا شد و از قدرت افتاد . اگر چه كشاورزان به طور كلى كيش و آيين خود را حفظ كردند ، ولى تعداد زيادى از اشراف و اعيان و حتى اسقفها در امور مذهبى سست شدند و اين نكته تا حدى مىرساند كه چرا رهبران گرجى در ايران هر وقت مقتضى مىدانستند به آيين اسلام در مىآمدند . « 3 » البته نبايد تصور كرد كه تمام اعضاى خانوادهء سلطنتى يا اعيان و اشراف نسبت به مذهب پاىبند نبودند ، بلكه در ميان آنها اشخاصى يافت مىشدند كه به دين عيسوى سخت علاقه داشتند ، مانند شاهزاده سلخان سبا اوربليانى « 4 » برادر زن گرگين يازدهم كه تارك دنيايى از فرقهء سن بازيل بود . « 5 »
اگر چه بسيارى از گرجىها خاطرات تلخى از قساوت و بدرفتارى شاه عباس در كاخت و قتل
هامش
( 1 ) . معالوصف مدتها بر آنها ماليات سنگينى بسته شده بود .
( 2 ) .Mtskhet( 3 ) . تورن فور( Tournefort )در همان كتاب ، جلد سوم ، ص 147 ، مىنويسد : « شاهزادهء گرجستان كه در واقع حاكم اين ناحيه است بايد مسلمان باشد ، زيرا پادشاه ايران حاضر نيست اين مقام را به كسى تفويض كند كه مذهب او متفاوت باشد . در ايامى كه ما در تفليس بوديم ، حاكم آنجا هرقل نام داشت و اگر چه ارتدوكس بود ، او را مجبور كردند ختنه بشود . مىگويند اين آدم پست مراسم هر دو مذهب را به جاى مىآورد ، زيرا هم به مسجد مىرفت و هم در مراسم كليساى كبوشى شركت مىكرد . »
( 4 ) .Sulkhan Saba Orbeliani( 5 ) . در اواخر عمر به آيين كاتوليك در آمد .