تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
اگرچه گاهى امتيازات عيسويان را تجديد و يا امتياز جديدى به آنها اعطا مىكرد ، ولى به زودى از اين كار پشيمان مىشد . بايد گفت گاهى شاه سلطان حسين در اثر شكايت اسقف بزرگ كليساى ارتودوكس يا يكى از اسقف‌ها عليه فعاليت مبلغان كاتوليك ، فرمانى صادر مىكرد كه ناقض فرمان اول بود . علت آن بود كه مبلغان كاتوليك كه نمىتوانستند عدهء زيادى را به دين عيسوى در آورند « 1 » بيشتر در ميان ارامنه‌اى كه پيرو كليساى گريگوريان بودند تبليغ مىكردند . در اين مورد موفقيت‌هايى به دست آوردند ، و از اينجاست كه ميان دو جماعت عيسوى خصومت و عداوت شديدى ايجاد شد . « 2 » بدبختانه عده‌اى از مأموران ايرانى نيز با گرفتن رشوه اشكالاتى براى مبلغان فراهم مىكردند و حتى باعث زجر و آزار آنها مىشدند . گاهى ارامنه از قانونى كه به مرتدان عيسوى حق مىداد اموال خويشان را تصاحب كنند خسارات فراوان مىديدند ، و يكى از موارد بد آن در اواخر قرن هفدهم دربارهء خانوادهء ثروتمند شريمان ، ساكن جلفا ، عملى شد . موضوع از اين قرار بود كه دو نفر از خانوادهء مذكور براى آن كه قسمتى از ثروت خود را حفظ كنند از آيين عيسوى چشم پوشيدند . « 3 » انگيزهء اين موارد را
هامش
( 1 ) . نيكيتين( B . Nikitine )در يادداشتى كه در صفحهء 137 ترجمهء خود از كتاب بار تولد( V . V . Barthold )تحت عنوانLa Decouverte de L'Asie , Histoire de I'Orien talisme en Europe it in Russie ( Paris , 1947 )نوشته است ، يادآور مىشود كه يكى از نويسندگان لهستانى به نام كوالسكى( T . L . Kowalski )در كتاب خودNa Szlach Islamu ( Krakow , 1935 ) , pp . 82 - 12علل اين موضوع را مفصلا شرح داده است . نيكيتين مىنويسد كه مؤلف عقيده دارد كه اسلام نسبت به عيسويت كه در جوامع اسلامى رشد كرده است مصونيت پيدا كرده و عيسويت در چشم مسلمان‌ها آيين ناقص و كهنه‌اى است كه اسلام آن را پشت سرگذاشته است . ( 2 ) . براى شرح مفصلى دربارهء اين كشمكش‌ها از نقطه نظر كاتوليك‌ها -A Chronicle of the Carmelites in . Persiaباعث خوش وقتى است كه روابط ميان اين دو گروه عيسوى هميشه خصومت‌آميز نبود . در واقع در اواخر قرن هفدهم امكان اتحاد آنها وجود داشت و براى تحقق بخشيدن به اين منظور بود كه سراسقف آنقره به ايران فرستاده شد . وى عقيده داشت كه اگر بتواند ارامنهء جلفا را به آيين كاتوليك در آورد ، تمام ارامنهء ايران به اضافهء اسقف اعظم در اچميادزين نيز آن آيين را خواهند پذيرفت . عاقبت موفق شد الكساندر سراسقف جلفا را با عقيدهء خود موافق سازد ، ولى اتحادى كه به وجود آمد ديرى نپاييد . -Relation II، تأليف گودرو ؛ همچنين اعضاى هر يك از اين دو گروه نسبت به يك ديگر اظهار لطف و مهربانى مىكردند . مثلا هنگامى كه ويكتور ميشل نمايندهء فرانسه در ايروان بود ( 1706 - 1707 ) حاكم آن شهر را واداشت كه زنگ‌هاى كليساى ارامنه گريگوريان را كه در اثر تحريكات شخص متعصبى برداشته شده بود به جاى خود بگذارند . -Memoire du Sr . Michel. ( 3 ) . در سال 1675 يك ارمنى ايرانى وارد فرانسه شد كه خود را كنت دوزاگلى و از شاه‌زادگان خواند . كسى در اظهارات او ترديد نكرد و عاقبت در دربار فرانسه پذيرفته شد و در قشون مأموريتى به دست آورد . سپس با يكى از خواهر زادگان ژان باتيست تاورنيه ازدواج كرد ولى او را ترك گفت و به سوئد گريخت و مقدارى قرض به جاى گذاشت . در استكهلم 200 اكو از سفير فرانسه با حيله و نيرنگ گرفت و در آنجا از طريق آلمان و لهستان به تركيه رفت . در تركيه ادعا كرد كه يك نفر مسلمان سنى است و مقام سفارت دارد . ولى ترك‌ها فريب اقوال او را نخوردند و زاگلى ناچار به ايران بازگشت . بعد در ايروان خود را پيرو آيين تشيع معرفى كرد و با مدارك جعلى
انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 67 | لارنس لاكهارت / اسماعيل دولتشاهى