كمال دقت ، شورش غلجايىها و قتل گرگين يازدهم را شرح مىدهد ، همچنين نام درست برادر ميرويس ، يعنى مير عبد العزيز ( نه عبد الله ) ، را ذكر مىكند . سپس طغيان ابدالىها را شرح مىدهد كه به عقيدهء او تعدادشان از غلجايىها بيشتر بود و مىنويسد كه چگونه دولت ايران براى فرو نشاندن اين دو شورش دست به اقدامات غير مؤثرى زد . بعد از آن ، راجع به كشمكش رؤساى طايفهء ابدالى اطلاعاتى در اختيار ما مىگذارد .
ميرزا مهدى دربارهء جنگ گلناباد و محاصرهء اصفهان مطالب زيادى نمىنويسد . اغلب سكوت او در اين مورد پيداست ، زيرا نادر در آن ايام در خراسان ، يعنى در ايالت دوردستى بود .
سپس مختصرا و بدون دقت از اشغال گيلان توسط روسها سخن به ميان مىآورد و به حملهء تركها به ايران اشاره مىكند . بعد از آن به شرح شورشهايى مىپردازد كه در نقاط مختلف ايران ، توسط مدعيان تاج و تخت اين كشور ، بعد از كشته شدن شاه زادگان ايرانى به دست محمود ( 1725 ) ، بر پا شد . اكثر اين مدعيان شياد و حيله گر بودند . « 1 »
با آنچه ميرزا مهدى راجع به تولد ، كودكى و عنفوان جوانى نادر مىنويسد در اينجا كارى نداريم ، و فقط وقتى توجه ما جلب مىشود كه ميرزا مهدى دربارهء نخستين تماسهاى نادر با طهماسب مىنويسد . سپس از كشمكش فتحعليخان قاجار با نادر سخن به ميان مىآورد . در حقيقت آنچه ميرزا مهدى دربارهء از نظر افتادن و كشته شدن فتحعليخان مىنويسد بسيار عجيب است . وى به جاى اين كه حقايق را ذكر كند - يعنى بگويد فتحعليخان ضمن خيانت به طهماسب گرفتار شد - مىنويسد كه فتحعليخان از آن جهت به فرمان طهماسب به قتل رسيد كه اجازه خواسته بود ضمن محاصرهء مشهد توسط قشون شاه زاده براى فراهم آوردن سربازان تازه نفس به استر آباد برگردد . همين اختلاف ميان آثار محمد محسن و ميرزا مهدى راجع به اين قضيه باعث شد كه من در تحقيق اين موضوع در كتاب خودم ، نادر شاه ، سرگردان شوم . در آن وقت به غلط چنين استدلال كردم كه محمد محسن قصهء خيانت فتحعليخان را جعل كرده است تا نادر را مبرا كند . ولى هم چنان كه از نوشتههاى آورامف بر مىآيد ، نادر گناهى نداشت ، و لو اين كه از بين رفتن رقيب كاملا به نفع او تمام شد . پس چرا ميرزا مهدى حقيقت قضيه را ننوشت ؟ شايد علت آن بود كه يازده سال بعد از مرگ نادر ، مىخواست خود را طرف توجه محمد حسن خان ، فرزند فتحعليخان ، قرار دهد و اين موضوع از قسمت آخر بعضى چاپهاى تاريخ نادرى « 2 » كه شامل مدح و تعريف اغراق آميزى از رئيس طايفهء قاجار است به خوبى معلوم مىشود .
هامش
( 1 ) . به استثناى سيد احمد ، كه نسب او از طرف مادر به خاندان صفوى مىرسيد .
( 2 ) . در آخر اين چاپها تاريخ 1171 ذكر شده است .