تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
كنگ باقى ماند . تنها عكس‌العمل لطفعلىخان در مقابل تقاضاى كمك از طرف كرمانىها اين بود كه عدهء كمى از سربازان خود را براى نجات كرمان فرستاد . « 1 » بنابراين ، ترديدى نيست كه ادعاى بعضى از مورخان اروپايى در اين كه لطفعلى خان محمود را شكست داد كاملا بىاساس است و تنها علت عقب‌نشينى ناگهانى محمود رسيدن خبر شورشى بود كه در غياب او در قندهار بر پا شده بود . از همه جالب‌تر شرحى است كه محمد خليل راجع به اوضاع دربار ايران در اواخر سلطنت شاه سلطان حسين مىنويسد . وى نسبت به فتح عليخان داغستانى نظر كاملا خوبى داشت ، و لو اين كه با برادرزاده‌اش فتحعلى خان سخت مخالف بود . همچنين مىنويسد كه هرگاه فتحعليخان مىخواست براى اعادهء آرامش در مملكت اقدامى بكند ، ساير وزرا مانع مىشدند . وى نشان مىدهد كه چگونه هر كس بر روحيهء شاه ضعيف مسلط بود و هرگاه تقاضاى فرمانى مىكرد ، شاه در پاسخ « ياخشىدير » ( خيلى خوب ) مىگفت و آن شخص به مقصود خود مىرسيد . ولى اين حال تا موقعى دوام داشت كه ديگرى به نزد شاه نرفته و فرمان مخالفى به دست نياورده بود ، « 2 » نتيجهء اين عمل هرج و مرج و بدبختى نهايى بود . محمد خليل به تفصيل از كارهاى سيد احمد ، از نواده‌هاى شاه سليمان اول ، سخن به ميان مىآورد و مىنويسد كه چگونه به علت مىخوارگى و جهل طهماسب ، از او با حال تنفر دورى گزيد و بعد با افغان‌ها و ترك‌ها ، و حتى قواى طهماسب ، در افتاد و در كرمان ، در ربيع الاول 1139 ( 1726 ) ، بر تخت نشست و عاقبت تسليم اشرف شد و به دست او به قتل رسيد . اين كتاب ، تا آنجا كه مربوط به دورهء مورد نظر ماست ، در بسيارى از جهات عالى است ، و اگر محمد خليل سرگذشت سيد احمد را به اختصار و محاصرهء اصفهان و كناره‌گيرى شاه سلطان حسين و احوال طهماسب را به تفصيل نوشته بود ، كتاب او به عنوان تاريخ عمومى آن دوره به شمار مىآمد . در اين اثر مطالبى از قلم افتاده است ؛ مثلا راجع به سرگذشت فتحعليخان قاجار ، كه مورد اختلاف مورخان است مطلبى در آن ديده نمىشود ( خوش‌بختانه اين موضوع از منابع ديگر به خوبى مستفاد مىشود ) .

6 - ميرزا مهدى

اگر چه قسمت مناسب و مفيد تاريخ نادرى ، اثر ميرزا مهدى ، نسبتا زياد نيست ، ولى آن اندازه اهميت دارد كه در اينجا ذكر شود . ملاحظات ميرزا مهدى در آغاز كتاب از بعضى جهات قابل توجه است . اول به اختصار ، ولى در
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، صفحات 53 - 54 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 48 .