تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
حزين پس از گريختن از اصفهان به خرم‌آباد ، كه هنوز در دست عليمردان خان والى لرستان و از طرف داران صفويه بود ، رفت . والى از او به خوبى پذيرايى كرد ، ولى به علت حملهء ترك‌ها مجبور شد از آنجا عزيمت كند . سپس با ترك‌ها تماس حاصل كرد و مورد الطاف آنها قرار گرفت و اجازه يافت به همدان ، كه چندى قبل از آن به تصرف ترك‌ها در آمده بود ، برود . از همدان به بختيارى و از آنجا به خليج فارس رفت و به قصد زيارت مكه سوار كشتى شد . « 1 » ولى كشتى او در دريا شكست و نتوانست از حدود يمن فراتر برود و از آنجا به ايران بازگشت . يك بار ديگر به ترك‌ها پيوست ، كه مثل سابق با او مهربانى كردند و به او اجازه دادند به اماكن مقدسهء شيعيان در كربلا و نجف برود . پس از سه سال اقامت در نجف ، به آذربايجان و مازندران و استرآباد رفت . در سال 1729 به مشهد رسيد و در آنجا طهماسب او را به حضور پذيرفت و به او اصرار كرد كه همراه لشكرى كه مأمور دفع غلجايىها بود برود . حزين مجبور شد قبول كند ولى چون مايل به جنگيدن نبود ، از طهماسب معذرت خواست . مىنويسد : « از عقب آن لشكر به خاطر خواه خود روانه شدم و در ميانه هميشه مسافت اندك بود . » « 2 » علت اين كه شرح او دربارهء جنگ مهماندوست كاملا صحيح نيست همين اجتناب او از همراه رفتن با قشون است . « 3 » همين نكته دربارهء مطالبى كه راجع به ساير جنگ‌ها مىنويسد صدق مىكند . بعد از آزاد شدن اصفهان و بيرون رفتن افغان‌ها ، حزين به پاى تخت بازگشت ، و در آنجا پنج ماه اقامت كرد ، ولى اصفهان شباهتى به شهرى كه سابقا ديده بود نداشت . مىنويسد : « آن شهر معظم را با وجود پادشاه به غايت خراب ديدم و از آن همه مردم و دوستان كم‌تر كسى مانده بود . » « 4 » حزين وقتى به شيراز رفت ، دريافت كه آن شهر همان حال پاى تخت را دارد و هيچ يك از دوستان او زنده نمانده‌اند . بنابراين ، مدت زيادى در آنجا نماند و به بندر عباس رفت و به قصد سورات سوار كشتى شد و از آنجا به جده رفت و از اين بندر براى بار دوم عازم زيارت مكه گرديد . در بازگشت به ايران ، اوضاع اين كشور را باز آشفته يافت . هر جا كه مىرفت مردم در نهايت فقر و فاقه زندگى مىكردند و از سخت‌گيرى متصديان نادر شكايت داشتند . حزين طاقت ديدن اين همه بدبختى را نداشت و در نتيجه در سال 1724 موطن خود را براى هميشه ترك گفت و در هندوستان مقيم شد . هشت سال بعد ، كتاب خود را به نام احوال نوشت و در آن وقايع برجستهء زندگى خود را تا هنگام عزيمتش از ايران شرح داد . در سال 1779 ، به سن 78 سالگى . در بنارس در گذشت . شرح مختصرى كه دربارهء زندگى حزين نوشتيم نشان مىدهد كه وى فرصت كافى داشت كه
هامش
( 1 ) . وى قبل از شروع شورش در ايران به زيارت كعبه رفته بود . ( 2 ) . احوال ، ص 192 . ( 3 ) . اوايل فصل بيست و ششم . ( 4 ) . احوال ، ص 205 .