شاهنشين نشسته بود ، نيم تنهاى از اطلس سرخ با دگمههاى الماس بر تن داشت . براى ميشل چارپايهاى در برابر شاه گذاشتند و ساير حضار در چند قدمى ايستادند . پس از آن كه شاه پرسشهايى دربارهء اوضاع جنگ در اروپا كرد ، ميشل بقيهء هدايا را تقديم داشت . « 1 »
پس از آن كه از ميشل دعوت شد كه در قصر سلطنتى ناهار بخورد و اين دعوتى بود كه از ساير سفرا به عمل نمىآمد . غذا در ظروف طلا صرف شد و سپس ميشل را دوباره به حضور شاه بردند . شاه مثل دفعهء قبل كمال ملاطفت را مبذول داشت و به قول ميشل : « پادشاه صفوى تا اين حد با هيچ سفيرى گفتوگو نكرده بود . » « 2 »
در بيست و هفتم ژوئن ، ميشل يك مصاحبهء طولانى با اعتماد الدوله به عمل آورد . اين شخص در اثر تحريكات انگليسىها و هلندىها آغاز سخن كرد و پرسيد كه چرا پادشاه فرانسه سفيرى براى تبريك جلوس شاه به تخت سلطنت نفرستاده است . ميشل در پاسخ گفت كه علت اين فراموشى آن بوده است كه پادشاه ايران به پادشاه فرانسه خبرى دربارهء جلوس خود نداده است ولى پادشاه فرانسه اكنون با فرستادن سفيرى تبريكات خود را تقديم مىدارد و حال آن كه از طرف ايران سفيرى به دربار فرانسه اعزام نشده است . وزير سپس پرسيد كه فرانسوىها چه كالاهايى مىتوانند به ايران بفرستند و آنها را از چه راهى مىتوان فرستاد . ميشل جواب داد كه فرانسه مىتواند انواع و اقسام پارچه به رنگهاى گوناگون و همچنين منسوجات زربفت و فاستونى و تورى تهيه كند و آنها را از راه خشكى از طريق تركيه يا از راه دريا و بندر عباس به ايران بفرستد . در عوض ، فرانسه مايل است مثل انگليسىها و هلندىها پشم و قالى به دست آورد .
ميشل همچنين گفت اگر فرانسه محل كارى در اصفهان داشته باشد به سود طرفين خواهد بود .
وزير بنابر اغواى انگليسىها و هلندىها گفت كه ايران نسبت به مللى كه به او كمكهاى نظامى و غيره كردهاند تعهداتى دارد . ميشل به تندى گفت كه نتيجهء چنين كمكى را نمىبيند زيرا اعراب مسقط حتى به كشتىهاى ايرانى در بندر عباس حمله مىبرند و انگليسىها و هلندىها بازرگانان ايرانى را ترغيب مىكنند كشتىهاى آنها را مورد استفاده قرار دهند . معلوم است كه ميشل از اين مصاحبه عصبانى شده بود ، زيرا در خاطرات خود مىنويسد :
« مسلم است كه نمىتوان تصور كرد كه معامله با شرقىها تا چه اندازه دشوار است . ايرانىها مثل تركها تند خو نيستند ولى خباثتشان بيشتر است . همچنين بى آن كه خود سفيرى بفرستند ، از ديدن عدهء زيادى از سفرا در دربار مباهات مىكنند . » « 3 »
هامش
( 1 ) . - اواخر فصل سى و چهارم . بعضى از هدايا ، شامل دو توپ كوچك ، در حلب و ارزنة الروم به دست تركها افتاد و بقيه را فابر و رفيقههاى او « تلف كردند » .Michel , Memoire pp . 127 - 9( 2 ). Michel , Memoire , p . 126( 3 ) . همان كتاب ، ص 136 .