بعد از رسيدن به سلطنت ، هم چنان كه انتظار مىرفت ، نتوانست خود را از نفوذ آنها نجات دهد .
علت توفيق نيافتن او اين بود كه وى مانند پادشاهان پيشين به مىگسارى عادت داشت و اگر چه مثل پدرش در عيش و مستى دست به خون خويشان آلوده نمىكرد ، و ليكن عدهء زيادى از اعيان و اشراف و درباريان و رهبران نظامى را از دم تيغ گذرانيد . « 1 » در نتيجه ، خواجهسرايان توانستند دامنهء نفوذ و قدرت خود را بسط دهند . درست است كه شاه « اعتماد الدوله » و وزراى ديگرى داشت ولى اين اشخاص كارى انجام نمىدادند . كشيش عيسوى ، سانسون ، كه به خوبى ناظر امور در دربار بود ، نفوذ خواجه سرايان را چنين تعريف مىكند : « در هر امرى مربوط به كشور كه در دربار مورد بحث قرار مىگيرد ، هيچ تصميمى گرفته نمىشود و فقط دربارهء وسايل گفت و گو مىكنند ، ولى به كار بردن آنها مربوط و منوط به يك مجمع خصوصى است كه از خواجهسرايان تشكيل مىشود . در اين مجمع راجع به مهمترين مسائل مملكتى بحث مىشود . نخست وزير و ساير بزرگان از آنچه مىگذرد خبرى ندارند . . . لله و مربى شاهزادگان از خواجهسرايان هستند و امور كشور به دست خواجهسرايى اداره مىشود ، و يكى از خواجهسرايان است كه جانشين پادشاه را تعيين مىكند و او را به تخت مىنشاند . . . در هر حال اين اشخاص امور خاندان سلطنت را در دست دارند . » « 2 »
اگر چه اين پادشاه فرمان رواى مطلق بود ، و ليكن باعث تأسف است كه در اوقاتى كه مست نبود از اختيارات خود استفاده نمىكرد . وى مثل شاه صفى نسبت به امور كشور كاملا بىاعتنا بود و ادارهء آن را به دست خواجهسرايان سپرده بود . دربارهء او نوشتهاند كه :
« هيچ مانند يك نفر پادشاه فكر نمىكرد . روزى به او گفتند تركها با عيسويان صلح كردهاند و به زودى به ولايات ايران خواهند تاخت و بايستى وسايل دفع آنها را فراهم سازد و گرنه موقعيت او متزلزل خواهد شد . شاه با بىعلاقگى تمام پاسخ داد : « اهميتى ندارد ، مشروط به اينكه اصفهان در دست من باقى بماند . » « 3 »
خوشبختانه در آن ايام تركها مشغول زد و خورد با ممالك اروپايى بودند و نمىخواستند با ايرانيان به جنگ پردازند . هنگامى كه سفراى اروپايى به اصفهان آمدند تا از شاه سليمان تقاضا كنند با آنها بر ضد تركيه متفق شود و اظهار داشتند كه ايران فرصت مناسبى خواهد داشت كه بغداد و ساير شهرهاى از دست رفته را بازستاند ، « 4 » شاه سليمان اعتنايى به پيشنهادهاى آنان نكرد
هامش
( 1 ) . محمد محسن در زبدة التواريخ ( ورق 203a) مىنويسد كه شاه سليمان در اغلب اوقات به مىگسارى و ساير فسق و فجور مشغول بود و تمام [ كذا ] امرا و اركان دولت را به هلاكت رسانيد .
( 2 ) .Voyage ou relarion de l Etat du Royaume de Perse , pp . 144 - 5 , J . Fraser , An Account of EastIndia and Persia , pp . 353 , 4 .( 3 ) . كروسينسكى ، همان كتاب ، ص 40 .
( 4 ) . تركها در اين وقت به كشورهاى غربى سخت فشار مىآوردند ( در سال 1683 تركها وين را محاصره كردند ) .