و صورتى بدهد ، و ليكن اجل مهلتش نداد . وى اگر چه در بعضى موارد با خشونت و قساوت رفتار مىكرد ، ولى به طور كلى عادل و مهربان بود و اتباعش وى را دوست مىداشتند . اين پادشاه اگر چه مانند بسيارى از پادشاهان سلسلهء صفويه غالبا در فسق و فجور غوطهور بود ، و ليكن اجازه نداد عنان اقتدار از دستش بيرون برود . سرجان ملكم دربارهء او گفته است :
« عشق به شراب كه اين شاهزاده از آن به افراط مىنوشيد باعث تمام بدبختىهاى دورهء سلطنت او شد . در اين لحظات مستى بود كه طبعى دمدمى ، بىرحم و ظالمانه داشت ، ولى خطرات اين افراط تا اندازهء زيادى محدود به محيط دربار بود و مردم كشور ، اين شاهزاده را يكى از سخىترين و عادلترين پادشاهانى مىدانستند كه در ايران سلطنت كرده بود . نسبت به متصديان دولت سختگير و نسبت به بىچارگان رحيم و دلسوز بود و جان و مال اتباعش به خوبى حفاظت مىشد . مثل جد بزرگش ، كه خود را به نام او مىناميد ، نسبت به هيچ يك از مذاهب تعصب نداشت و مخصوصا به عيسويان لطف مخصوصى ابراز مىكرد . » « 1 »
به طور كلى عهد شاه عباس ثانى را مىتوان دورهء آسايش و آرامش دانست . اگر اين پادشاه در مىگسارى جانب اعتدال را رعايت كرده بود ، مسلما عمر او بيشتر مىشد و در اين صورت مىتوانست از انحطاط سلسلهء صفويه كه در دوران وحشتانگيز سلطنت پدرش آغاز شده بود جلوگيرى كند .
هنگامى كه شاه عباس ثانى در سن سى و سه سالگى در گذشت ، پسرش صفى كه جوانى هيجده ساله بود بر جاى او نشست . صفى چون در ابتداى جلوس به تخت سلطنت بيمار بود و وقايع شومى مانند حملهء استنكا رازين به ولايات شمالى روى داد ، نام خود را سليمان گذاشت و مجددا در سال 1669 تاج گذارى كرد . صفى از آنجا كه از دوران طفوليت در حرمسرا تربيت يافته بود ، طبعا وقتى به سلطنت رسيد از امور كشور غافل بود . طبعى ملايم داشت و به هيچ وجه آدم بىكفايتى نبود ، ليكن در دورهء كودكى تحت تأثير تربيت و نفوذ خواجهسرايان قرار گرفته بود و
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، جلد اول ، صفحات 582 - 583 ، كروسينسكى نيز عدم تعصب او را در مسائل مذهبى ستوده است . از طرف ديگر در تاريخ جهود ، اثر منظوم لطفى و فرهاد ، سخن از تعقيب و آزار كليمىها و اسلام آوردن اجبارى آنها در زمان شاه عباس دوم به ميان آمده است . - ترجمهء فرانسوى آن توسط باشه( Bacher ).« Les Juifs de Perse au XVIIe et au XVIII Siecle » ' Revue des Etudes Juives , vo 1 . LII , pp. 90 - 88 ، 4 - 81 ، 79 ، 78 چنين احساس مىشود كه اين نويسندگان كليمى چون مطالب را به شعر گفتهاند ، لذا در بيان تعقيب و آزار يهودىها در زمان شاه عباس دوم مبالغه كردهاند . مطابق نوشتهء شاردن ( سفرنامه ، جلد پنجم ، صفحات 132 - 133 ) هم شاه عباس كبير و هم شاه عباس دوم به يهودىها پول مىدادند تا آنها را مسلمان كنند . ولى وقتى شاه عباس دوم دريافت كه اين يهودىها هنوز مراسم مذهبى سابق خود را نهانى به جا مىآورند ، ديگر براى مسلمان كردن آنها به آن وسيله يا وسايل اجبارى متوسل نشد . تاورنيه ( سفرنامه ، صفحات 68 - 69 ) شرح ديگرى در اين باره مىنويسد كه كمى متفاوت است .