تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
ترك كند ، احتمالا زن صفت و بىكفايت مىشد و امكان نداشت بعد از نيل به سلطنت در مقابل اختيارات كامل مقاومت كند و چون در دوران پادشاهى شديدا به ارضاى شهوات خود مىپرداخت ، مىتوان گفت اين عمل در نتيجه محروميت‌هاى سابق و همچنين عدم تجربه بود . » « 1 » نظرى به دورهء هخامنشى مىرساند كه در آن عهد نيز رسومى كه ياد كرديم معمول بوده و نتايج مشابهى داشته است . كورش و داريوش در زمان جوانى خوب تربيت شدند و با قدرت سلطنت كردند و رهبران نظامى قابلى بودند ، در صورتى كه كمبوجيه و خشايارشا كه در ناز و نعمت حرم‌سرا پرورده شده بودند مثل آن دو پادشاه سلطنت نكردند . افلاطون در كتاب قوانين « 2 » مىنويسد كه وقتى پادشاهان ايران فرزندان خود را به آن شيوهء ناپسنديده به بار آوردند ، هيچ يك از آنها بعد از جلوس به تخت سلطنت شايستگى لقب « پادشاه بزرگ » را نداشتند . در دربار هخامنشى ملكهء مادر در پشت پرده اعتبار و نفوذ فوق‌العاده داشت « 3 » و پادشاه را ، مخصوصا اگر ضعيف النفس بود ، تحت تأثير افكار خود قرار مىداد . در اواخر عهد هخامنشى ، خواجه سرايان به قول راولين سن : « نفوذ و قدرت سياسى زيادى كسب نمودند و ظاهرا تمام مناصب مهم دولتى را اشغال كردند . در قصر مشاوران پادشاه و در صحنهء جنگ ، فرمان دهان او بودند . در تربيت شاه‌زادگان نظارت مىكردند و آنها را آلت دست خود قرار مىدادند . دسيسه‌ها ، توطئه‌ها ، اعدام‌ها ، و قتل‌هايى كه تاريخ بعدى ايران را لكه‌دار كرد معلول تحريكات و جاه طلبى آن اشخاص بود . » « 4 » اين مطلب دربارهء اواخر عهد صفوى نيز صدق مىكند . وقتى شاه عباس كبير در ژانويهء 1629 در گذشت ، چون دو تن از فرزندانش فوت شده بودند و سومى به علت كورى ، شايستگى سلطنت را نداشت ، تاج و تخت به سام ميرزا ، فرزند صفى ميرزاى بدبخت ، محول شد . سام ميرزا را كه در آن وقت هيجده سال بيش نداشت از حرم سرا بيرون آوردند و بر تخت نشاندند و او نيز نام پدر ( صفى ) را بر خود نهاد . شاه صفى به زودى نشان داد كه هيچ يك از صفات جد خود را به ارث نبرده است و بعد از جلوس به تخت سلطنت مثل پادشاهان اواخر عهد صفوى در عيش و نوش حرم سرا غوطه‌ور
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، جلد اول ، صفحات 576 - 577 . ( 2 ) . فصل سوم ، ص 695 . ( 3 ) . هرودوت ، فصل هفتم ، ص 114 . ( 4 ) .The Five Great Monarchies of the Ancient Eastern World , vo 1 . IV . pp . 175 - 6خواجه‌سرايان نيز امپراتور كنستانتيوس دوم را كه مردى ضعيف‌النفس بود آلت دست قرار دادند . گيبن( Gibbon )در كتاب خود تحت عنوانDecline and Fall of the Roman Empire , ( London , 1832 ) , vo 1 . 11 , p . 380 nمىنويسد : « اگر تاريخ ايران و هندوستان و چين را مورد مطالعه قرار دهيم ، خواهيم فهميد كه خواجه سرايان بودند كه باعث انحطاط و سقوط سلسله‌ها مىشدند . »