بگيرند . همچنين مىگويند كه اين سياست جديد مملكت را فقير مىكند ، زيرا پولى كه بايد در تمام كشور جريان داشته باشد به صندوق پادشاه ريخته مىشود . » « 1 »
شاردن مىنويسد : « وقتى حاكمى در فارس حكومت مىكرد ، حكومت او مثل سلطنت بود و شيراز زيبايى و ثروت و جمعيت پاى تخت را داشت . در زمان تصدى مباشران خاصه جمعيت آن رو به نقصان گذاشت . » « 2 »
ترديدى نيست كه بسط « خاصه » در وضعيت كشور اثرات زيادى داشت و نه تنها اعتبار حكومت خاندان صفوى را از نظر مردم انداخت ، بلكه اشكالات مالى و نظامى به وجود آورد .
4 - ( الف ) نفوذ و تحريكات ملكهء مادر و خواجهسرايان و ( ب ) تربيت شاهزادگان در حرمسرا و غفلت آنان از دنياى خارج
از آنجا كه علت اول نتيجهء مستقيم علت دوم بود ، لازم است هر دو را با هم مورد مطالعه قرار دهيم . بديهى است در زمان سلطنت با اقتدار شاه عباس كبير ، نفوذ و تحريكات خواجه سرايان به مقدار زياد وجود نداشت ، ولى وقتى احمق دايم الخمرى مثل شاه سليمان يا حرم پروردهاى مثل شاه سلطان حسين به تخت مىنشست و وزراى لايق و رهبران نظامى و اعيان و اشراف با تدبيرى بر سر كار نبودند ، راه براى نفوذ و تحريكات فوق باز بود .
اگر چه شاه عباس كبير خدمات گرانبهايى به كشور خود انجام داد ، باز وى را مىتوان مسئول مهمترين عملى دانست كه باعث انحطاط و سرانجام انقراض سلسلهء صفويه شد ، زيرا اين پادشاه در نتيجهء ترس از فرزندان خود « 3 » و همچنين احساس حسادت نسبت به آنها ، اين شيوهء ناپسنديده را مرسوم كرد كه ولى عهد و همچنين ساير شاهزادگان را تا وقتى كه زمام امور را به دست بىكفايت خود بگيرند در حرمسرا نگاه دارند . از مطالعهء مختصر دوران سلطنت جانشينان شاه عباس به خوبى بر مىآيد كه تأثير چنين تربيتى در روحيهء شاهزادگان تا چه حد مخرب و ناگوار بوده است ؛ و خوشگذرانى و عادت به نوشيدن مشروبات الكلى چه عواقب ناگوارى نه تنها براى خود اين پادشاهان بلكه براى سلسلهء صفويه و مردم ايران به بار آورده است .
سرجان ملكم نتيجهء تربيت شاهزادگان را در حرمسرا به طريق مختصر و مفيد چنين بيان مىكند :
« شاهزادهاى كه هرگز اجازه نداشت زندان خود ( يعنى حرمسرا ) را تا وقت جلوس به تخت
هامش
( 1 ) . سفرنامه شاردن ، جلد پنجم ، صفحات 252 - 253 .
( 2 ) . همان كتاب ، صفحات 253 - 254 .
( 3 ) . شاه عباس چون مىترسيد پسر ارشدش ، صفى ميرزا ، نسبت به جان او سوء قصد كند وى را كشت . به همان علت بعدا دو فرزند خود را كور كرد . يكى از آنان ، يعنى خدابنده ، مدتى پس از اين حادثه به زندگى خود خاتمه داد .