در اسناد و كتب قرن هفدهم و هجدهم نام گمبرون به صورتهاى گوناگون از قبيل گمرو ، گمبرون ، گمبرن ، كمرون ، كومورون و كوماران يو ديده مىشود . شاردن وعدهء ديگرى از نويسندگان تصور مىكردند كه آن نام وجه تسميهء غلطى از لغت تركى « گمرگ » است . « 1 » ولى اين موضوع صحت ندارد . همچنين آن نام از كلمهء پرتغالى « كوماران يو » ، كه به معنى ميگوست ، مشتق نشده است . الكساندر هميلتن ، كه با كشتى خود غالبا به گمبرون آمد و شد مىكرد ، مىگويد كه از آن بندر سابقا براى ماهى گيرى استفاده مىشد . و وقتى شاه عباس شروع به ساختن آن كرد ، از اين كه پرتغالىها آن شهر را براى صيد ميگو مناسب مىدانستند ، خندهاش گرفت . « 2 » ريشهء كلمه ظاهرا چنين است : از قرن دهم تا اوايل قرن چهاردهم ، شهر هرمز ، كه در آن وقت در دهانهء خيلى كوچكى در نزديكى شهر ميناب در چهل و هفت ميلى شرق بندر عباس قرار داشت ، انبار كالاهاى شرقى بود . در سال 1300 اعراب غارتگر به اندازهاى به آن شهر حمله بردند كه پادشاه هرمز با تمام اتباعش آن محل را ترك كرد و به جزيرهء كوچ جرون ( به فتح يا كسر جيم ) ، كه در چهار ميلى جنوب خاك ايران و چهل ميلى غرب ميناب قرار دارد ، رفت . لنگرگاه خوبى در قسمت شمالى جزيره كه جاى مناسبى بود ساخته شد و به زودى آن شهر ترقى كرد . اين شهر را هرمز نو ناميدند ولى كلمهء نو متدرجا از بين رفت و شهر و جزيره از آن به بعد به نام هرمز معروف شد . عجب آن كه نام جرون كه تا آن وقت به آن جزيره اطلاق مىشد ، اخيرا به شهر كوچك يا دهكده سرو يا شهرو واقع در ده ميلى شمال غربى هرمز در خاك ايران داده شده است .
گمرو يا گمبرون و ساير نامهاى نظير آن وجه تسميهء غلطى از جرون است . « 3 »
بسيارى از منازلى كه در گمرون ، بعد از ترك هرمز ، بر پا شد از مصالحى كه از خانههاى مخروبهء آن جزيره به دست آمده بود ساخته شد . « 4 »
از لحاظ تجارى ، گمبرون چند مزيت بر جاسك داشت . اولا براى لنگر انداختن كشتى مناسبتر و به شيراز و اصفهان بسيار نزديكتر بود . گذشته از اين ، راههاى كاروانى كه آن شهرها را به گمبرون مربوط مىساخت ، كمتر از راه طويل جاسك در معرض حملات عشاير غارتگر بود . كاروانها معمولا در بيش از يك ماه مسافت بين گمبرون و اصفهان را طى مىكردند ولى چاپارهايى كه بار زياد نداشتند مىتوانستند آن مسافت را در ده روز بپيمايند .
راه كاروان رو ديگرى گمبرون را به كرمان مربوط مىساخت ، و از اين طريق بود كه انگليسىها ، و
هامش
( 1 ) . مىگويند خود كلمهء گمرگ وجه تسميهء غلطى از يك كلمهء يونانى است .
( 2 ) . كتاب هميلتن ، ج 1 ، ص 92 . دوبروين( De Bruyn )در سفرنامهء خود ، جلد دوم ، ص 73 ، مىكوشد ثابت كند اين اسم از گمبرى( Gambcri )آمده است كه نوعى خرچنگ در آبهاى گمبرون است .
( 3 ) . - مقالهء استرك( Streck )در دايرة المعارف اسلام تحت عنوان « بندر عباس » ، ج اول .
( 4 )Churchill's Voyages , vo 1 . II , p 228.