تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
بود ، ولى اهميت فوق العاده‌اى نداشت . در حقيقت مثل سابق زمام امور در دست روحانيان نماند ، بلكه سلطنت استبدادى به وجود آمد . با وجود اين ، شاه عباس رياست فرقهء صوفيان را نيز به عهده داشت و پيروانش به او بىنهايت احترام مىگذاشتند و بسيارى از آنان كرامات و قواى ما فوق الطبيعه به او نسبت مىدادند . « 1 » جانشينان شاه عباس در اثر ضعف و سستى و غفلت از امور لشكرى ، كشور را بسيار ضعيف كردند . « 2 » اگر چه در اواخر قرن ، احساسات مذهبى بيدار شد ، ولى شكل ديگرى ، متفاوت با آغاز دورهء صفويه ، داشت . « 3 » و هنگامى كه خطر مملكت را تهديد كرد ، عامل مذهبى در گرد آورى مردم به دور پادشاه مؤثر نيافتاد . در حقيقت ، اين عامل به جاى آن كه مردم را متحد كند بيشتر باعث تفرقه و اختلاف آنها گرديد و طغيان و آشوب بوجود آورد .

2 - مخالفت ميان عناصر قديم و جديد در قشون ايران

پروفسور مينورسكى مىگويد كه رقابت و دشمنى ميان عناصر قديم و جديد در قشون ايران را بايد يكى از علل انحطاط سلسلهء صفويه دانست و اين نظريهء او درست است . در اين مورد علت مهم‌ترى كه باعث انحطاط و سرانجام مايهء بدبختى خاندان صفوى شد از بين رفتن حس شهامت و انضباط سربازان بعد از مرگ شاه عباس كبير بود . علت آن را بايد قبل از همه سستى و ضعف پادشاهان صفوى دانست ( به استثناى شاه عباس ثانى كه در اواخر سلطنت كوشيد به قشون سر و صورتى بدهد ) . همچنين ساليان متوالى صلح و آرامش بعد از خاتمهء جنگ با تركيه عثمانى در سال 1639 به آشفتگى وضع قشون ايران كمك كرد .

3 - به هم خوردن تعادل ميان « ممالك » و « خاصه »

به هم خوردن تعادل ميان قسمت‌هاى « ممالك » و « خاصه » مسلما يكى از علل ضعف حكومت صفويه بود . ايجاد و بسط بىجهت « خاصه » در وهلهء اول منوط و مربوط به علل مادى بود . و در اين مورد مىتوان شاه عباس اول را مسئول دانست . وى هنگامى كه لشكريان جديدى از قوللر و تفنگچى فراهم كرد و توپخانه را سر و صورتى داد ، مخارج نگاه دارى آنها را مىبايستى از عوايدى
هامش
( 1 ) . سرجان ملكم در تاريخ ايران ، جلد اول ، ص 543 ، قصهء عجيب ذيل را نقل مىكند : « اگر قول مورخين ايرانى را قبول داشته باشيم ، احترام به پادشاه محدود به موجودات جان‌دار نبود ، بلكه به موادى كه به هيچ‌وجه تحت تأثير چنين احساساتى قرار نمىگيرند نيز سرايت مىكرد . مىگويند روزى شاه عباس در اردبيل وارد مطبخى شد ، و در اين وقت سر ديگى كه شاه به آن نزديك مىشد دو بار برخاست ( چهار اينچ در هر بار ) و مثل اين بود كه مىخواهد به پادشاه احترام بگذارد . » ( 2 ) . مىتوان شاه عباس دوم را از اين معايب برى دانست . ( 3 ) . - فصل ششم .