بنيان نهاد و در مواقع ضرورت و بحرانى به شاهسونها متوسل مىشد . « 1 »
اگر چه شاه اسماعيل بعد از شكستى كه در چالدران خورد نتوانست آيين تشيع را در ساير نواحى بسط دهد ، ليكن وى و فرزندش شاه طهماسب اول ( 1524 - 1576 ) تفوق اين مسلك را در ايران امرى مسلم و محرز ساختند .
تركيهء عثمانى در اين هنگام در اوج قدرت بود و بنابراين اقدام شاه اسماعيل و شاه طهماسب در جلوگيرى از بسط نفوذ تركهاى عثمانى امر مهمى محسوب مىشد .
با وجود اين ، در دورهء بعد از مرگ شاه طهماسب در 1576 ، نقايص و معايب حكومت صفويه آشكار شد . جانشين شاه طهماسب ، به نام اسماعيل ، جوانى ظالم و خون آشام بود و بعد از هيجده ماه سلطنت در اثر مسموم شدن يا افراط در مسكرات در گذشت . « 2 » بعد از او برادرش محمد خدابنده به سلطنت رسيد . اين شخص نه ستمكار و نه باده نوش بود ، ولى از عقل سليم بهرهاى نداشت . فسق و فجور اسماعيل از نفوذ و اهميت روحانى پادشاه كاسته بود و طوايف قزلباش از تزلزل رأى محمد خدابنده سوء استفاده مىكردند . اين شاه هر چه شاهسونها را ضمن حملهء تركهاى عثمانى و ازبكها به كمك طلبيد سودى نبخشيد . در نتيجهء امتناع رؤساى قبايل و منازعات آنان تركيهء عثمانى فرصت را غنيمت شمرد و آذربايجان و گرجستان را به تصرف در آورد ، و ازبكها هرات را گرفتند و در قسمت عمدهاى از خراسان به تاخت و تاز پرداختند .
در سال 1587 محمد خدابنده به نفع پسرش عباس كه در آن وقت شانزده ساله بود از سلطنت استعفا كرد . شاه عباس در نتيجهء كوششهاى خستگى ناپذير و رهبرى خردمندانه خود توانست نه فقط ازبكها را قلع و قمع كند و تركهاى عثمانى را بيرون براند ، بلكه مانع شد رؤساى تراكمه رهبرى نظامى را به عهده بگيرند . شاه عباس در نتيجهء شجاعت و سرسختى و سياست مدارى خود ، و همچنين به وجود آوردن تشكيلات جديد در قشون ، به مقاصد خويش نايل آمد و فرمان داد كه سربازان ورزيده استخدام شوند و از شاه حقوق بگيرند .
اگر چه عامل مذهبى در كشمكشهاى ميان ايران و تركيهء عثمانى در زمان شاه عباس مؤثر
هامش
( 1 ) . سرجان ملكم در كتاب تاريخ ايران ( جلد اول ، ص 556 ) كلمهء شاهسون را شاهسوند نوشته است ، زيرا در خواندن اين اسم اشتباه كرده است . به عقيدهء او شاه عباس اول براى جلوگيرى از نفوذ قزلباشها عدهاى را كه همان شاهسونها باشند به دور خود جمع كرد . استاد مينورسكى در مقالهء خود تحت عنوان « شاهسون » در دايرة المعارف اسلام ، متذكر شده است كه اين كلمه مربوط به اوايل سلسلهء صفويه است و در آن وقت براى كمك به پادشاه به كار مىرفته است . به دعوت شاه عباس ، طايفهاى به نام شاهسون از آسياى صغير به اردبيل آمدند ( چراگاههاى تابستانى اين طايفه هنوز در حوالى شهر مذكور مىباشد ) .
( 2 ) . محمد محسن در كتاب زبدة التواريخ ( نسخهء خطى شمارهء 15 .Gدر مجموعهء براون در دانشگاه كمبريج ،fol a193 ) نوشته است كه شاه اسماعيل ثانى چون بسيارى از شاهزادگان را به قتل رسانده بود ، مسموم گرديد . ولى ملكم در كتاب تاريخ ايران ، جلد اول ، صفحات 516 - 517 گويد كه اين پادشاه از فرط نوشيدن مسكرات در گذشت .