تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
مادر خود اوست دچار شگفتى شد . وى بعد از حملهء افغان‌ها به صورت كنيزان در آمده و به تمام مشقّاتى كه اين زنان معمولا تحمّل مىكردند تن در داده بود . « 1 » ولى مردم اصفهان به زودى دريافتند كه شادى و مسرت آنان زودگذر است . زيرا پس از ورود قواى سلطنتى به شهر ، نادر فرمان داد كه براى پرداخت مواجب سربازان برهنه و گرسنه ، از تمام مردم پولى گرفته شود ، و اين مبلغ چنان ظالمانه اخذ شد كه بسيارى از مردم به هلاكت رسيدند ، و جمعى ديگر به كلى ورشكست شدند . « 2 » در واقع ، سربازان با ساكنان اصفهان به خشونت رفتار كردند ، و خانه‌هاى آنان را به ياد غارت دادند ، و حتى بعضى از آنها را مثل غلام و برده فروختند . ديرى نگذشت كه مردم متوجه شدند كه وضع آنها در زمان تسلط افاغنهء منفور بهتر بود . « 3 » مىگويند كه طهماسب براى بار دوم به تخت نشست ؛ « 4 » ولى ، تاريخ آن ذكر نشده است . با آن كه طهماسب به نادر اصرار مىكرد كه به تعقيب اشرف بپردازد ، ولى نادر علاقه‌اى به اين موضوع نشان نمىداد . بعيد نيست كه نادر مىخواست سربازانش از خستگى راه بياسايند و گذشته از اين چون اواسط زمستان بود ، صلاح نمىديد به جنگ بپردازد . شايد دليل بهترى براى تأخيرى كه نادر نشان مىداد اين بود كه مىخواست از زحماتى كه كشيده بود ، نتيجه بگيرد . و موقعيّت خود را مستحكم كند . براى اين منظور در نظر داشت طهماسب را به اجراى عهدى كه كرده بود وادارد و ايالات خراسان و كرمان و مازندران را از او بگيرد . طهماسب نه تنها اين ايالات را به وسيلهء « نعمت نامه » اى به او بخشيد بلكه به او حق نصب جقه را نيز اعطا كرد . « 5 » بنابراين ، نادر آنچه را مىخواست به دست آورد و در واقع سه ايالت مذكور را با اختيارات تامه كسب كرد . گذشته از اين ، نادر اظهار مىداشت كه تنها آرزوى او بازگشتن به خراسان است . و چون شاه و وزراى او مىدانستند كه بدون كمك نادر نمىتوانند جنگ نهايى عليه اشرف را آغاز كنند ، و روس‌ها و ترك‌ها را از خاك ايران بيرون رانند ، از او تقاضا كردند تغيير عقيده بدهد و دشمن را از پاى درآرد . نادر رضايت داد ولى به شرط آن كه حق ماليات گرفتن بيشترى براى پرداخت مواجب لشكريان تحصيل كند . « 6 » بنابراين يكى ديگر از امتيازات سلطنتى به او واگذار شد .
هامش
( 1 ) . اين قسمت از سفرنامه هنوى ، جلد چهارم ، ص 35 ، ترجمه‌اى است از شرحى كه فرانسوا دو گاردان داده و كلراك در كتاب خود جلد سوم ، صفحات 56 - 57 ، آن را نقل كرده است . ( 2 ) . يادداشت‌هاى روزانهء گمبرون ، 25 / 14 فوريه ، 1730 . ( 3 ) . همان كتاب ، 16 / 5 ژوئيه 1730 . ( 4 ) . بار اول در 10 نوامبر 1722 در قزوين بود . - اوايل فصل شانزدهم . ( 5 ) . زبدة التواريخ ، ورقa215 . ( 6 ) . فريزر طبق گفته كاكل ، در كتاب نادرشاه ، ص 100 ، مىنويسد كه نادر به طهماسب اطلاع داد كه اگر براى قوايش اجازهء جمع‌آورى پول را نداشته باشد ، حاضر نخواهد شد فرمان دهى قشونى را كه قرار بود عليه اشرف فرستاده شود به عهده بگيرد . طهماسب در آغاز مخالف با اين پيش نهاد بود ، ولى چون كسى را نمىديد كه جاى نادر را بگيرد ، موافقت كرد . هنگامى كه طهماسب با سرداران خود مشورت كرد ، آنها گفتند كه بهتر است موقتا