دست دهقانها گرفتار و كشته شدند . ناچار اشرف به برادر خود « 1 » و جمعى ديگر فرمان داد كه با باقى خزائن به طرف سواحل خليج فارس بروند و از آنجا كشتى جهت رفتن به بصره بگيرند و در اين شهر از تركها تقاضاى كمك كنند . اين عده به آن قصد از لار بيرون رفتند ولى همگى كشته شدند .
اشرف بيست و پنج تن از اعيان لار را در قلعهء شهر زندانى كرده بود . اين عده نگهبانان را به قتل رساندند و درها را بستند و از ورود افغانها جلوگيرى كردند . « 2 » اشرف چون ديد از ماندن در لار سودى عايدش نمىشود و سربازانش هر روز مىگريزند ، ناچار با عدهاى كه نسبت به او وفادار مانده بودند ، به طرف سيستان و قندهار فرار كرد . عدهاى از افغانها كه به طرف خليج فارس گريخته بودند توانستند به ساحل برسند و در آنجا سوار كشتى شده به سوى سواحل عربستان حركت كردند . بعضى از كشتىهاى آنها با مسافران غرق شدند و بعضى به آن طرف خليج رسيدند و جمعى ديگر به دست اعراف گرفتار و به صورت برده فروخته شدند . شيخ محمد على حزين دربارهء آنها مىنويسد :
« پس از چندى كه من به سواحل عمّان رسيدم ، پسر يك برادر اشرف را ، كه قريب بيست سال سن داشت ، و خداداد خان حاكم لار را ، كه از امراى بزرگ ايشان بود ، در شهر مسقط بديدم . هر دو مشگى بر دوش گرفته آب به خانهها مىبردند . ايشان را طلبيده سخنان پرسيدم و سرور خان نامى نيز از امراى ايشان در آنجا بود . گفتند به مزدورى كار گل مىكند . او را هم نزد من آوردند و احوال پرسيدم . » « 3 »
در اين ضمن اشرف با عدهاى به طرف شرق مىگريخت . در اواسط فوريه افغانها از ناحيهء سيرجان گذشتند و به طرف شرق رفتند ، در حالى كه عدهء آنها هر روز كمتر مىشد . « 4 » معلوم نيست اشرف چگونه به هلاكت رسيد ولى قول حسين سلطان قندهارى كه يكى از عمو زادگان اشرف بود ، معتبرتر است . وى به نادر گفت كه چون از خبر فرار اشرف آگاه شد ، عدهاى را براى دست گيرى او فرستاد ، و چون حسين سلطان شنيده بود كه اشرف براى آن كه به قندهار نرود از راه جنوبىترى حركت مىكند ، اين عده به طرف جنوب حركت كردند و به فراريان رسيدند . در جنگى كه بر پا شد ، تيرى به سر اشرف اصابت كرد و او را كشت . « 5 »
هامش
( 1 ) . شيخ حزين ، احوال ، ص 200 . احتمالا اين شخص همان كسى بود كه اشرف او را در اوايل سلطنت خود كور كرد ( - اواخر فصل بيستم ) . مطابق نوشتهء شيخ حزين ، اشرف چندين برادر داشت ، ولى اسم هيچ كدام از آنها را ذكر نمىكند .
( 2 ) . شيخ حزين ، احوال ، ص 201 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 202 .
( 4 ) . يادداشتهاى روزانهء گمبرون ، 28 / 17 فوريه 1730 ، از قول قاصد كمپانى آنها را در آنجا ديد .
( 5 ) . تاريخ نادرى ، ص 78 . راورتى( Raverty )، ص 609 ، نام اين اثر راورتى كه دربارهء افغانستان و بلوچستان است ، در فهرست مآخذ كتاب حاضر آورده شده است .