تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
پس از حركت اشرف ، اوباش شهر و دهكده‌هاى مجاور به منازل متروكه و حتى خانه‌هاى مسكونى ريختند و تا روزى كه نادر در 16 نوامبر وارد اصفهان شد ، به غارت اموال مردم پرداختند . نادر بىدرنگ نگاهبانى در اطراف قصر سلطنتى گذاشت و سپس به جست و جوى افغان‌هايى كه پنهان شده بودند پرداخت و هر كه را دست گير كرد از دم تيغ گذرانيد ؛ و كسانى را كه در دورهء اشغالى با مردم به ملاطفت رفتار كرده بودند ، بخشيد و به آنها اجازهء بازگشت به اوطان خود داد . مردم هنوز چنان از افغان‌ها متنفّر بودند كه نادر به آنها اجازه داد مقبرهء محمود را ويران و گورش را پاى مال كنند . « 1 » نادر جواهراتى را كه افغان‌ها به جا گذاشته بودند جمع‌آورى و ميان سربازان خود تقسيم كرد و سپس قاصدى به نزد طهماسب فرستاد تا او را از تصرف اصفهان آگاه كند و براى بر تخت نشستن به اين شهر بازگرداند . طهماسب پس از شنيدن اين خبر از تهران خارج شد ، « 2 » و در نهم دسامبر 1729 به دهكدهء گز در حوالى اصفهان رسيد . نادر به استقبال او شتافت و به احترام از او پذيرايى كرد . شاه ( چون اشرف گريخته بود ، طهماسب را بايد از اين به بعد شاه بناميم ) از پيروزى او بر اشرف و تصرّف مجدّد پاى تخت به او تبريك گفت و بعد از آن هر دو با هم در رأس سپاهيان به اصفهان راندند . « 3 » از هنگامى كه طهماسب در طى محاصرهء اصفهان از اين شهر در دل شب گريخت هفت سال و نيم گذشته بود . در اين وقت عدهء قليلى كه بر جا مانده بودند با شوق و شعف به او خوش آمد گفتند ، ولى طهماسب چنان از ويرانى شهر متأثر شده بود ، كه بىاختيار به گريه افتاد . « 4 » مىگويند وقتى به حرم‌سرا وارد شد پير زنى با شوق و ذوق خود را به گردنش آويخت و چون طهماسب مىدانست كه خواهران و ساير بستگان او را اشرف با خود برده است ، از اين كه معلوم شد اين زن
هامش
( 1 ) . كلراك ، از قول فرانسوا دو گاردان ، جلد سوم ، صفحات 47 - 55 . ( 2 ) . همان كتاب ، جلد سوم ، ص 53 ، در يادداشت‌هاى روزانهء گمبرون ، تاريخ 24 دسامبر ، 4 ژانويه نيز ذكر شده است و اسقف بارناباس فدلى چنين مىنويسد . -A Chronicle of the Carmelites , vol . I , p . 582( 3 ) . كلراك ، از قول فرانسوا دو گاردان ( كه شاهد عينى بود ) ، جلد سوم ، صفحات 53 - 55 در نسخه‌اى در بايگانى وزارت امور خارجه فرانسه ، جلد چهارم ، اوراقa99 -a95 ، اين مطلب عجيب را ذكر كرده است كه 35000 تن قواى طهماسب شامل عده‌اى روسى و فرمان دهان مسكوى بود و اين اشخاص اصفهان را به تصرف در آوردند و به اسم تزار آن را چند روز نگاه داشتند ، و نظر به شيوع قحطى يا تهديد ايرانىها به منظور متوسل شدن به ترك‌ها ، شهر را رها كردند . مطالب همان نسخه با مختصرى تغيير عنوان در جلد سوم كتاب كلراك ، صفحات 90 - 105 ديده مىشود . تنها موردى كه روس‌ها كمك نظامى به ايران رساندند وقتى كه نادر ترك‌ها را در اردبيل به سال 1730 در محاصره كرده بود . ( 4 ) . شيخ محمد على حزين هنگامى كه بعد از آزاد شدن اصفهان به اين شهر بازگشت ، مشاهده كرد كه آن شهر بزرگ ، با وجود حضور شاه ، در كمال خرابى و ويرانى است و مىنويسد كه از تمام دوستانم تقريبا هيچ كس را نديدم . احوال ، ص 205 .