محمد محسن مىنويسد كه قبل از حركت طهماسب و نادر از مشهد ، طهماسب پذيرفت كه در ازاى خدمات نادر ، ولايات خراسان و كرمان و مازندران « 1 » را پس از تصرف اصفهان و اخراج غلجايىها از ايران به وى واگذارد . « 2 » ميرزا مهدى در تاريخ نادرى ذكرى از اين موضوع نمىكند ، ولى دليلى در دست نداريم كه در قسمت اظهارات محمد محسن ترديد كنيم .
در 18 صفر 1142 ( 12 سپتامبر 1729 ) نادر و طهماسب با سپاه خود از مشهد بيرون آمدند و از شهرهاى نيشابور و سبزوار گذشتند تا سمنان را كه اشرف در محاصره گرفته بود آزاد كنند . « 3 » اشرف نيز عدهاى از سربازان را براى ادامهء محاصره سمنان به جاى گذاشت و خود براى مقابله با دشمن به مشرق شتافت . طلايهداران غلجايى به فرماندهى محمد سيدال خان كوشيدند كه توپ خانهء نادر را در بسطام به تصرف در آورند . ولى تا دهكدهء مهمان دوست در حوالى دامغان عقب نشستند و در آنجا اشرف با قسمت اعظم سپاه به آنها ملحق شد . « 4 »
نادر و طهماسب به پيش روى خود به طرف غرب ادامه دادند تا اين كه به رودخانهء مهمان دوست در شرق دهكدهء مذكور رسيدند . در اينجا در صبح ششم ربيع الاول ( 29 سپتامبر ) نخستين نبرد ميان غلجايىها و سربازان نادر روى داد . نادر سربازان خود را به صورت يك گروه در آورده و در اطراف آنها تفنگچىها و توپخانه را قرار داده و اوامر اكيد صادر كرده بود كه تا وقتى فرمان حمله ندهد كسى نبايد حركت كند . افغانها كه مطابق رسم خود به سه گروه تقسيم شده بودند به شدت به قلب سپاه نادر و بعد به دو جناح آن حمله بردند . نادر صبر كرد كه دشمن درست در تير رس آتش توپ خانه قرار گيرد و سپس فرمان شليك داد . اگر چه عدهء زيادى از افغانها به خاك هلاك افتادند ولى باقى آنها با تعجب دريافتند كه ايرانىها نه تنها پاى دارى مىكنند بلكه مىتوانند دست به حمله نيز بزنند . توپ خانهء نادر هرجومرج عجيبى در صفوف دشمن ايجاد كرد و گذشته از آن كه زنبوركهاى افغانها را از كار انداخت ، تلفات سنگينى بر آنها وارد ساخت . « 5 » در اين ضمن پرچمدار اشرف تير خورد و كشته شد و در نتيجه غلجايىها روبهفرار نهادند . سربازان ايرانى كه از پيروزى بر دشمن قوى مغرور شده بودند مىخواستند به دنبال او بشتابند ، ولى نادر كه احساس مىكرد آنها هنوز تجربهء كافى ندارند ، اجازهء تعقيب دشمن را نداد . « 6 »
ميرزا مهدى و محمد محسن تعداد دو سپاه و ميزان تلفات آنها را به دست نمىدهند . اوتر « 7 »
هامش
( 1 ) . معلوم مىشود كه طهماسب به ادعاى روسيه در خصوص مازندران ديگر اهميتى نمىداد .
( 2 ) . زبدة التواريخ ، ورقa215 .
( 3 ) . تاريخ نادرى ، ص 61 . همچنين - محمد على حزين ، احوال ، صفحات 191 - 192 .
( 4 ) . تاريخ نادرى ، ص 91 .
( 5 ) . تاريخ نادرى ، ص 72 .
( 6 ) . همان كتاب .
( 7 )Otter.