قابل توجه است كه نظريهء يكى از مورخان ايرانى را در نيمهء قرن نوزدهم با نظريهء فوق مقايسه كنيم . رضا قلىخان هدايت در دنبالهء كتاب روضة الصفاى مير خواند ، در آنجا كه سخن از انحطاط و انقراض سلسلهء صفويه به ميان مىآيد ، پيشتر از هربرت اسپنسر « 1 » و اوزوالد اشپنگلر « 2 » ، اظهار داشت كه سلسلهها به افراد شباهت دارند ، زيرا مراحلى را مىپيمايند كه مطابق كودكى ، بلوغ و كهولت در بشر است . به عقيدهء رضا قلىخان ، سلسلهء صفوى دوران كودكى را در زمان شاه اسماعيل اول و جانشينان بلافصل او گذرانيد و در زمان شاه عباس كبير به بلوغ رسيد و دوران كهولت آن بعدا پيش آمد . نويسندهء مذكور نتيجه مىگيرد كه بعد از جلوس شاه سلطان حسين در سال 1694 ، علامات انحطاط بلكه انقراض سلسلهء صفويه هر روز بيشتر نمايان شد . « 3 »
اگر چه ميان تأسيس و ارتقا و انحطاط نهايى سلسلهاى مثل سلسلهء صفويه و تولد و بلوغ و كهولت بشر شباهتى سطحى وجود دارد ، ولى ظاهرا كافى نيست كه انحطاط و انقراض سلسلهاى را منحصرا در نتيجهء پير و فرسوده شدن اركان سياسى آن بدانيم ، و در حقيقت بايد عوامل ديگرى را نيز مورد مطالعه قرار دهيم ، زيرا هم چنان كه گفتيم ، علل انحطاط سلسلهء صفويه متعدد و پيچيده است .
پروفسور مينورسكى در مقدمهاى كه بر كتاب تذكرة الملوك نگاشته است ، عوامل مهمى را كه به عقيدهء او باعث انقراض سلسلهء صفويه شد از قرار ذيل مىداند :
1 - از بين رفتن اساس حكومت روحانيان كه شاه اسماعيل كشور خود را بر آن پايه استوار كرد و نبودن مرام مؤثر ديگرى كه جاى آن را بگيرد .
2 - مخالفت شديد ميان عناصر قديم و جديد در طبقات نظامى ايران .
3 - به هم خوردن تعادل ميان « ممالك » و « خاصه » و افزايش بىجهت « خاصه » كه علاقهء متصديان آن را نسبت به امرى كه به آنها محول شده بود تقليل داد .
4 - ( الف ) نفوذ و تحريكات ملكهء مادر و خواجه سرايان .
( ب ) فساد شاهزادگان كه در حرمسرا تربيت مىشدند و از دنياى خارج غافل مىماندند . در اينجا بايد علل انحطاط را بررسى كنيم و هر جا لازم شد توضيحاتى بدهيم و علل ديگرى را نيز ياد آور شويم .
هامش
( 1 ) .Principles of Sociology ( London , 1876 ) vo 1 . 1 , pp . 514 - 15( 2 ) . ، ( 1920Munich)Der Untergang des Abendlandes umrisse einer Morphologie der , Weltgeschichte vo 1 1 , p . 150 .نظريهء مشابه ديگرى توسط پروفسور سوروكين( Sorokin )در كتابSocial and Cultural Dynamisاظهار شده است .
( 3 ) . روضة الصفاى ناصرى ( تهران 1853 - 1856 ) جلد هشتم ، بدون ذكر صفحه .