طهماسب فاقد هر صفتى بود كه نادر داشت . نادر به لياقت و كفايت خود ايمان داشت و داراى ارادهاى قوى بود و اگر چه در موقع خود به عيش و نوش مىپرداخت ، ولى هرگز نمىگذاشت اين امور مانع انجام مقاصدش بشود . حس جاه طلبى او بسيار قوى و نيروى جسمانى او واقعا شگفت انگيز بود .
بعد از سقوط مشهد ، تأثيرات بدگويى وزراى طهماسب از نادر به ظهور رسيد ، و روابط ميان آن شاهزاده و نادر به سرعت رو به خرابى گذاشت و در اوايل فوريه كار اختلاف آن دو چنان بالا گرفت كه طهماسب و وزرايش از مشهد عازم خبوشان شدند تا در آنجا كردها و ساير طوايف را عليه نادر بشورانند . مىگويند طهماسب حتى خواست با ملك محمود در برانداختن نادر هم داستان شود . ولى ملك محمود نادر را از اين قضيه آگاه ساخت . « 1 » طهماسب اگر چه نتوانست با ملك محمود در آن مورد سازش كند ، ولى موفق شد كردها و ساير طوايف ساكن شمال خبوشان را با خود هم دست كند . در نتيجه در چند نقطه شورش بر پا شد و مجاهداتى كه نادر به منظور متحد ساختن ايرانىها آغاز كرده بود به جايى نرسيد . در اثر تحريك وزرا ، طهماسب بيانيههايى در استرآباد و مازندران انتشار داد و نادر را خاين قلمداد كرد . « 2 » ملك محمود هم كه از دوستى با نادر و شايد از زندگى درويشى خود خسته شده بود . دوباره تاتارهاى مرو را تحريك به شورش كرد . « 3 »
وضع نادر در اين هنگام وخيم بود ، زيرا فقط قسمتى از طايفه افشار و نيز عدهاى از جلايرها به رهبرى طرفدار با وفايش طهماسب خان وكيل ( كه به نام طهماسب خان جلاير مشهور بود ) با او بودند .
نادر عادت نداشت در لحظات خطر ترديدى از خود نشان دهد و بىدرنگ تمام ثروتى را كه آن شاهزاده بر جاى نهاده بود به تصرف در آورد و اسبان و شتران او را به سربازان بخشيد و تمام طرفداران طهماسب را در مشهد دستگير ساخت و قصر سلطنتى ، عمارات دولتى ، منازل اعتماد الدوله و قوللر آقاسى طهماسب را مهر و موم كرد و در كنار درها نگهبانانى برگماشت . « 4 »
نادر برادر خود ابراهيمخان را در مشهد گذاشت و با بقيهء سربازان به طرف شمال غرب آن شهر عزيمت كرد . در راه به جمعى از اكراد ياغى برخورد و آنها را شكست داد و سپس به خبوشان ، كه طهماسب هنوز آنجا بود ، ره سپار شد و شهر را در محاصره گرفت .
اقدامات شديد نادر ، طهماسب و طرفدارانش را غافلگير كرد ، و چون انتظار محاصره نداشته بودند فقط مقدار كمى آذوقه ذخيره كرده بودند . بنابراين در مضيقه ماندند . چنان كه
هامش
( 1 ) . تاريخ نادرى ، ص 40 .
( 2 ) . آورامف ، ص 98 ؛ همچنين - تاريخ نادرى ؛ ص 40 .
( 3 ) . تاريخ نادرى ، ص 45 .
( 4 ) . آورامف ، ص 98 .